<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>نشریه آبیاری و زهکشی ایران</title>
    <link>https://idj.iaid.ir/</link>
    <description>نشریه آبیاری و زهکشی ایران</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Mon, 22 Jun 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Mon, 22 Jun 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>پهنه‌بندی مکانی بهره‌وری فیزیکی و اقتصادی آب در تولید گندم، جو و پنبه در دشت سبزوار</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_236208.html</link>
      <description>اندازه‌گیری و تحلیل شاخص‌های بهره‌وری آب در بخش کشاورزی در ایران به علت محدودیت کمی و کیفی این ماده ارزشمند از جایگاه خاصی برخوردار است. هدف از پژوهش حاضر تحلیل مکانی شاخص‌های بهره‌وری فیزیکی و اقتصادی آب در تولید سه محصول گندم، جو و پنبه در دشت سبزوار بود. شاخص عملکرد محصول به ازای آب آبیاری، درآمد ناخالص به ازای آب آبیاری و درآمد خالص به ازای آب آبیاری برای محاسبه بهره‌وری آب محصولات گندم، جو و پنبه در سال زراعی 1395-1394 مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج نشان داد که بیشترین و کمترین بهره‌وری فیزیکی آب به‌ترتیب با مقادیر 28/1 و 35/0 کیلوگرم بر مترمکعب متعلق به جو و پنبه بود. بالاترین درآمد ناخالص و خالص برای محصول گندم به‌ترتیب برابر 04/15 و 15/9 هزار ریال بر مترمکعب به دست آمد. میانگین درآمد خالص به ازای آب آبیاری برای محصولات گندم، جو و پنبه به‌ترتیب 5740، 3130 و 3340 ریال بر مترمکعب بود. با توجه به نتایج به دست آمده می‌توان به سیاست‌گذاران پیشنهاد نمود تا در مناطق شمالی، مرکزی و جنوبی دشت سبزوار گندم، در مناطق غربی جو و در مناطق شرقی پنبه کشت نمود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی ریسک‌های اقلیمی با رویکرد تصمیم‌گیری چندمعیاره (BWM) و تحلیل اثرات در ابعاد عملکردی</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_236524.html</link>
      <description>این مطالعه به تحلیل ریسک‌های تغییر اقلیم در مناطق خشک و نیمه‌خشک استان خراسان، ایران، می‌پردازد. در ابتدا، هفت ریسک اصلی اقلیمی شامل خشکسالی و کمبود آب، سیلاب‌های ناگهانی، موج‌های گرما، طوفان‌های گردوغبار، بیابان‌زایی، شور شدن خاک و آب، و ناترازی انرژی شناسایی شدند. سپس، با استفاده از روش تصمیم‌گیری چندمعیاره بهترین - بدترین (BWM) و نظر 28 کارشناس در بهار و تابستان 1404، وزن و اولویت هر یک از این ریسک‌ها تعیین گردید. در مرحله بعد، پیامدهای هر ریسک در شش بُعد عملکردی شامل اقتصادی، اجتماعی، محیط زیستی، زیرساختی، کشاورزی و دامپروری و سلامت ارزیابی شد. نتایج وزن‌دهی نشان داد که خشکسالی و کمبود آب با وزن 295/0 بالاترین اولویت را داراست و ناترازی انرژی با وزن166/0 دومین ریسک مهم شناخته شد. موج گرما و شورشدن خاک نیز اهمیت قابل توجهی دارند و تهدیدهای رو به افزایشی را نشان می‌دهند. تحلیل نمرات ترکیبی در ابعاد مختلف نشان داد که خشکسالی و ناترازی انرژی بیشترین تأثیر را بر آسیب‌پذیری منطقه دارند. همچنین، وجود همبستگی‌های قابل توجه میان ریسک‌هایی مانند موج گرما و شورشدن خاک بر ضرورت مدیریت یکپارچه و چندبخشی تأکید می‌کند. در نهایت، یافته‌ها حاکی از آن است که سیاست‌های سازگاری باید بر مدیریت بهینه منابع آب و انرژی، افزایش تاب‌آوری زیرساخت‌ها و احیای اکوسیستم‌ها تمرکز داشته باشند و مشارکت اجتماعی و آموزش نیز برای کاهش آسیب‌پذیری و افزایش آمادگی ضروری است. این پژوهش چارچوبی جامع و بومی برای تصمیم‌گیرندگان فراهم کرده و با معرفی ناترازی انرژی به‌عنوان ریسک کلیدی، بینش‌های نوینی برای سیاست‌های پایدار انرژی ارائه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی کارایی پایگاه‌های داده بارش برای حوضه‌های آبریز کوچک (مطالعه موردی: حوضه آبریز کارده)</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_237827.html</link>
      <description>پایگاه‌های داده بارش یکی از منابع ارزشمند برای تامین داده در مناطقی هستند که دارای کمبود اطلاعات مشاهداتی می‌باشند. با این وجود، کارایی اطلاعات دریافتی از این پایگاه‌ها معمولا در مقیاس‌های بزرگ مورد ارزیابی قرار گرفته است. از این رو در مطالعه حاضر، عملکرد سه پایگاه داده بارش شامل GPCC، MSWEP و TerraClimate در تخمین بارندگی ماهانه در حوضه آبریز کارده مورد ارزیابی قرار گرفته است. بدین منظور، داده‌های بارش شش ایستگاه زمینی فعال در منطقه گردآوری و با داده‌های ماهانه این سه پایگاه طی یک دوره زمانی30 ساله از 1990 تا 2019 مقایسه شدند. برای تحلیل دقت این پایگاه داده‌ها از چهار شاخص آماری شامل ریشه میانگین مربعات خطا (RMSE)، ضریب کارایی نش-ساتکلیف (NSE)، ضریب تعیین (R^2) و ضریب باقی مانده (CRM) استفاده شد. همچنین به منظور تبیین دقیق‌تر نتایج، از نمودارهای عنکبوتی برای بررسی همبستگی ماهانه، نمودارهای جعبه‌ای برای مقایسه توزیع شاخص‌ها و نمودار تیلور برای تحلیل ترکیبی خطا و انحراف معیار استفاده گردید. نتایج حاصل نشان داد که مقدار شاخص‌های ارزیابی پایگاه داده GPCC شامل RMSE، CRM، NSE و R^2 برای متوسط حوضه آبریز کارده به ترتیب 51/7، 07/0-، 71/0 و 74/0 می‌باشد که بالاترین همخوانی را با داده‌های مشاهداتی داشته و عملکرد بهتری نسبت به دو پایگاه دیگر ارائه داده است. پایگاه داده MSWEP عملکرد متوسط و قابل قبول داشت، در حالی که TerraClimate در بازنمایی ویژگی‌های آماری بارش منطقه از دقت کمتری برخوردار بود. براین اساس، استفاده از داده‌های پایگاه GPCC برای مطالعات بارش در مقیاس حوضه‌ای در حوضه آبریزکارده پیشنهاد می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل روند تغییرات پارامترهای کیفی چاه‌های آب شرب منتخب استان گیلان با استفاده از آزمون من- کندال و شیب سن</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_237828.html</link>
      <description>در این پژوهش، روند تغییرات زمانی ۱۴ پارامتر کیفی چاه‌های آب شرب استان گیلان طی یک دوره ۱۰ ساله (۱۳۹۲ تا ۱۴۰۱) با استفاده از آزمون غیرپارامتری من&amp;amp;ndash;کندال و تخمین‌گر شیب سن مورد بررسی قرار گرفت. داده‌ها از بانک آمار و اطلاعات شرکت آبفای گیلان استخراج و از هر شهرستان یک چاه به عنوان نماینده انتخاب شد. آزمون من-کندال برای سنجش معناداری روند و شیب سن برای نرخ تغییر سالانه به کار رفت و تحلیل داده‌ها با نرم‌افزار XLSTAT انجام شد. نتایج نشان داد پارامترهای نیترات، هدایت الکتریکی، مجموع جامدات محلول و آهن دارای روندهای افزایشی و کاهشی، پارامترهای سدیم، سولفات، کلسیم، سختی کل و منگنز دارای روند افزایشی و منیزیم، نیتریت و پتاسیم دارای روند کاهشی بوده‌اند. کلرید و بی‌کربنات روند معناداری نداشتند. در مجموع، از ۲۲۴ مورد بررسی‌شده، ۳۴ مورد (۱۵٪) دارای روند معنادار بودند که ۱۸ مورد افزایشی و ۱۶ مورد کاهشی بودند. بیشترین روندهای معنادار به یون نیترات اختصاص داشت. بیشینه تغییرات سالانه پارامترها نیز مربوط به هدایت الکتریکی 12 و نیترات 2/1 میلی گرم در لیتر در شهرستان‌های رضوانشهر و فومن بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی هیدرولیکی سامانه‌های آبیاری بارانی کلاسیک ثابت با آبپاش‌های متحرک برخی از مزارع دشت قروه، استان کردستان</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_238087.html</link>
      <description>محدودیت منابع آب توسعه کشاورزی را محدود کرده است. سامانه‌های آبیاری بارانی می‌توانند بهره‌وری آب را افزایش دهند، اما طراحی ضعیف، بهره‌برداری نامناسب و نگه‌داری ناقص باعث کاهش کارایی و تلفات آب می‌شود.هدف از این پژوهش ارزیابی و چگونگی طراحی و بهره‌برداری در برخی از سامانه‌های آبیاری بارانی دشت قروه در استان کردستان است. در این پژوهش، هشت سامانه آبیاری بارانی کلاسیک ثابت با آبپاش‌ها متحرک در دشت قروه به‌عنوان نمونه مورد ارزیابی قرار گرفتند. برای سنجش عملکرد این سامانه‌ها، شاخص‌های ضریب یکنواختی کریستیانسن (CU)، یکنواختی توزیع آب (DU)، راندمان پتانسیل کاربرد در ربع پایین (PELQ)، راندمان واقعی کاربرد در ربع پایین (AELQ)، تلفات ناشی از تبخیر و بادبردگی (WDEL)، تلفات نفوذ عمقی (DP) و کفایت آبیاری (ADirr) مورد استفاده قرار گرفت. میانگین مقادیر این شاخص‌ها برای هشت مزرعه مورد بررسی به‌ترتیب 67/71، 66/61، 45/52، 07/52، 54/9، 78/22 و 31/68 درصد تعیین شد. نتایج بررسی‌ها نشان داد که تمامی سامانه‌ها دارای راندمان کاربرد پایینی بوده و یکنواختی توزیع آب در آن‌ها کمتر از محدوده توصیه‌شده توسط مریام و کلر (1978) است. از سوی دیگر، به دلیل کم‌آبی، در تمامی مزارع به جز مزرعه A5، راندمان پتانسیل و راندمان واقعی کاربرد برابر بود. پایین بودن راندمان پتانسیل کاربرد عمدتاً ناشی از طراحی و اجرای نامناسب سامانه‌های آبیاری بود که مهم‌ترین عامل آن، فشار کاری نامطلوب سامانه‌ها تشخیص داده شد. استفاده هم‌زمان از بیش از یک آبپاش روی هر لوله فرعی و به‌کارگیری آبپاش‌هایی با مدل‌ها و مشخصات متفاوت، در کنار طراحی و اجرای نامناسب و بهره‌برداری نگه‌داری غیر اصولی، از مهم‌ترین دلایل کاهش یکنواختی توزیع آب به‌شمار می‌آیند. به‌طور کلی، نتایج بررسی‌ها نشان داد که با وجود مشکلات متعدد در طراحی و اجرای سامانه‌ها، اصلی‌ترین عامل پایین بودن عملکرد سامانه‌های آبیاری بارانی کلاسیک ثابت با آبپاش‌های متحرک در دشت قروه، مدیریت، نگه‌داری و بهره‌برداری غیر اصولی از این سامانه‌ها بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی یکپارچه روند پارامترهای هیدرومتئورولوژیک با تلفیق داده‌های زمینی و سنجش از دور در حوضه آبریز دز</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_238088.html</link>
      <description>در این پژوهش، روند تغییرات بلندمدت پارامترهای هیدرومتئورولوژیک شامل بارش، دبی، شاخص سطح برگ (LAI)، پوشش سطح برف و تبخیر-تعرق (ET) در حوضه آبریز دز طی دوره زمانی ۲۰۰۲ تا ۲۰۲۱ با استفاده از داده‌های زمینی و ماهواره‌ای مورد بررسی قرار گرفت. داده‌های ماهواره‌ای از پلتفرم Google Earth Engine استخراج و به‌منظور تحلیل روند، از آزمون ناپارامتریک من-کندال اصلاح‌شده (MMK) با حذف اثرات خودهمبستگی و تخمین‌گر شیب سن استفاده شد. نتایج نشان داد که در اغلب ایستگاه‌های بارانسنجی، روند مشخص و معنی‌داری در بارش مشاهده نشده و تنها ایستگاه دورود کاهش معنی‌دار و ایستگاه ونایی افزایش قابل توجهی را ثبت کرده‌اند. در مقابل، بررسی دبی رودخانه‌ها بیانگر روند کاهشی غالب در سطح حوضه است، به‌ویژه در ایستگاه‌های سبزه چم‌چیت و تله‌زنگ که کاهش معنی‌دار در سطح اطمینان ۹۵ درصد مشاهده شد. داده‌های سنجش از دور نیز نشان دادند که پوشش برف روند کاهشی معنی‌داری در سطح اطمینان ۹۰ درصد داشته، در حالی‌که شاخص سطح برگ با افزایش معنی‌دار (Z=2.43) همراه بوده است. پارامتر تبخیر-تعرق فاقد روند معنی‌دار بود که می‌تواند ناشی از محدودیت منابع آبی و تعادل بین افزایش پوشش گیاهی و کمبود رطوبت خاک باشد. به‌طور کلی، یافته‌ها بیانگر کاهش منابع آب سطحی در اثر ترکیب تغییرات اقلیمی و فعالیت‌های انسانی است و لزوم مدیریت هوشمندانه و پایدار منابع آب و ارزیابی سناریوهای سازگاری را برجسته می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی آزمایشگاهی تاثیر مشخصات هندسی و آرایش بلوک‌های مکعب مستطیلی بر کنترل پرش هیدرولیکی در کانال مستطیلی</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_239869.html</link>
      <description>پرش هیدرولیکی به عنوان یک پدیده کلیدی در مهندسی هیدرولیک، نقش حیاتی در اتلاف انرژی و حفاظت از سازه‌های پایین‌دست ایفا می‌کند. این پژوهش به بررسی تجربی اثر استفاده از بلوک‌های مکعب مستطیلی با آرایش زیگزاگی بر مشخصات پرش هیدرولیکی در یک کانال مستطیلی می‌پردازد. آزمایش‌ها در یک فلوم با عرض 5/0 متر و برای اعداد فرود اولیه بین 5/1 تا 1/19 انجام شد. متغیرهای مستقل شامل ارتفاع نسبی بلوک‌ها (&amp;amp;lrm;h/b = 2, 3, 4) و فاصله طولی نسبی بین ردیف‌های آن‌ها (&amp;amp;lrm;s/b = 1, 2, 4) بود. مقایسه‌ی کمی داده‌های آزمایشگاهی با حالت مبنا (بستر صاف) نشان داد که حضور این بلوک‌ها منجر به کاهش عمق ثانویه و طول پرش و همچنین افزایش اتلاف انرژی می‌شود. تحلیل‌ها نشان داد که پارامتر ارتفاع بلوک اثر غالب‌تری نسبت به فاصله طولی دارد، به‌طوری‌که بلوک‌های با ارتفاع نسبی ۴ در مقایسه با ارتفاع ۲، به طور متوسط باعث کاهش 57 تا 69 درصدی بیشتری در عمق ثانویه و کاهش 24 تا 32 درصدی در طول پرش شدند. بیشترین افزایش در اتلاف انرژی نسبی (4/16 درصد) نیز مربوط به پیکربندی با بیشترین ارتفاع و فاصله بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی آزمایشگاهی عملکرد هیدرولیکی چهار نوع قطره‌چکان تحت اعمال فشارهای کارکردی مختلف</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_241872.html</link>
      <description>برقراری یکنواختی توزیع و در نهایت افزایش بهره‌وری در سامانه آبیاری قطره‌ای منوط به عملکرد هیدرولیکی مناسب قطره‌چکان به عنوان یکی از اجزا اصلی سامانه است. از این رو در این مطالعه در قالب یک تحقیق آزمایشگاهی، عملکرد چهار نوع قطره‌چکان موجود در بازار (دو نوع قطره‌چکان جبران‌کننده فشار و دو نوع قطره‌چکان غیر‌جبران‌کننده فشار) تحت پنج فشار کاری اعمال شده (6/0، 8/0، 2/1، 6/1و 4/2 بار) ارزیابی شد و شاخص‌های یکنواختی پخش (EU)، ضریب کریستیان‌سن (CU)، ضریب تغییرات ساخت (CV)، ضریب تغییرات دبی (qvar)، رابطه دبی - فشار و ضریب یکنواختی آماری (Us) محاسبه گردید. بررسی نتایج بدست آمده، عملکرد برتر قطره‌چکان یورودریپ در گروه قطره‌چکان‌های غیر ‌جبران‌کننده فشار را تایید کرد (036/0=CV و %28/95=EU و %26/97=CU و %2/23=qvar و %18/96=Us). در گروه قطره‌چکان‌های جبران کننده فشار نیز قطره‌چکان آبافرین عملکرد بهتری داشت (082/0=CV و %36/87=EU و %78/92=CU و %8/25=qvar و %4/91=Us). در مجموع بررسی نتایج بدست آمده نشان داد که قطره‌چکان‌های غیر‌جبران‌‌کننده فشار بررسی شده در شرایط این تحقیق، در اکثر شاخص‌ها عملکرد بهتری نسبت به قطره‌چکان‌های جبران‌کننده فشار داشتند. لذا در انتخاب قطره‌چکان و به منظور افزایش کارایی سامانه آبیاری، لازم است شاخص‌های مرتبط با عملکرد هیدرولیکی در شرایط عملیاتی مورد ارزیابی قرار گیرد تا کارکرد حقیقی این تجهیزات در شرایط واقعی مشخص شود و انتخاب نهایی تنها بر اساس اطلاعات ارائه شده توسط تولید کنندگان نباشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی شاخص‌های بهره‌وری فیزیکی و اقتصادی آب و شاخص آب مجازی در مزارع خیار استان همدان</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_241873.html</link>
      <description>با عنایت به کاهش آب قابل استحصال در حوزه کشاورزی، محاسبه و بررسی شاخص‌های آب مجازی، بهره‌وری فیزیکی و اقتصادی آب، در محصولات مختلف زراعی و باغی، امری اجتناب ناپذیر است. در این تحقیق که در استان همدان و در سال زراعی 1401 انجام شد، به تعیین و ارزیابی سه شاخص آب مجازی (VW)، بهره‌وری فیزیکی (WP) و بهره‌وری اقتصادی (NBPD) محصول خیار، پرداخته شد. عملکرد محصول خیار، هزینه و درآمد حاصله از کشت، مقدار آب مصرفی و نیاز آبیاری این محصول در مزارع شهرستان‌های مختلف استان، جمع‌آوری و محاسبه شد. نتایج این پژوهش نشان داد بیشترین مقدار شاخص (VW) خیار 7/497 لیتر برکیلوگرم مربوط به شهرستان رزن و کمترین مقدار آن برابر با 1/225 لیتر برکیلوگرم مربوط به شهرستان فامنین می‌باشد و با درنظر گرفتن مساحت زیرکشت این محصول در شهرستانهای مختلف استان، بطور میانگین و برای کل استان، مقدار این شاخص برابر با 3/366 لیتر برکیلوگرم شد. همچنین بیشترین مقدار شاخص (WP) خیار 44/4 کیلوگرم برمترمکعب، مربوط به شهرستان فامنین و کمترین مقدار آن برابر با 01/2 کیلوگرم برمترمکعب مربوط به شهرستان رزن می باشد و با درنظر گرفتن مساحت زیرکشت این محصول در شهرستان‌های مختلف استان، بطور میانگین و برای کل استان، مقدار این شاخص برابر با 73/2 کیلوگرم برمترمکعب شد. شاخص محاسباتی (NBPD) نیز در شهرستان فامنین بیشترین مقدار را داشت که برابر با 9/152 هزار ریال بر مترمکعب و در شهرستان بهار کمترین مقدار و برابر با 9/40 - هزار ریال بر مترمکعب بود. این شاخص نیز با درنظر گرفتن مساحت زیرکشت خیار در شهرستان‌های مختلف استان، بطور میانگین و برای کل استان، محاسبه و مقدار آن برابر با 7/5 هزار ریال بر مترمکعب شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی کارایی مالچ پلاستیکی سیاه در تعدیل تنش آبی و سودمندی اقتصادی آن در کشت بادرنجبویه (Melissa officinalis L.)</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_242645.html</link>
      <description>در این پژوهش به ارزیابی کارایی مالچ پلاستیکی سیاه در تعدیل اثرات تنش آبی و ارزیابی سودمندی اقتصادی آن در کشت بادرنجبویه پرداخته شد. آزمایش به‌صورت کرت خرد شده بر پایه طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار انجام شد. تیمارهای آزمایش شامل عامل اصلی مالچ پلاستیکی در دو سطح ]بدون مالچ (NM) و مالچ سیاه (BM)[ و عامل فرعی تنش آبی در چهار سطح (FC100, FC80, FC60, FC40) بود. نتایج نشان داد که تنش آبی موجب کاهش معنی‌دار شاخص سطح برگ، زیست‌توده، ماده خشک، بهره‌وری آب و رنگیزه‌های فتوسنتزی (کلروفیل a، b، کلروفیل کل و کارتنوئید) شد. کاربرد مالچ پلاستیکی سیاه توانست اثرات منفی تنش آبی را تعدیل کند؛ به‌گونه‌ای که صفات رشد و فیزیولوژیک گیاه در حضور مالچ بهبود یافت. مقایسه اقتصادی نشان داد که بالاترین سود خالص و نسبت سود به هزینه در تیمار تنش آبی ملایم (FC80) با مالچ سیاه حاصل شد و استفاده از مالچ، علاوه بر افزایش عملکرد، موجب مقرون‌به‌صرفه شدن کشت بادرنجبویه گردید. بنابراین، تلفیق مدیریت آبیاری مناسب با کاربرد مالچ پلاستیکی سیاه می‌تواند به‌عنوان یک استراتژی مؤثر برای افزایش عملکرد، بهره‌وری آب و سودآوری اقتصادی در کشت بادرنجبویه در مناطق دارای اقلیم مرطوب نیز توصیه شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر بیوچار بر کارایی مصرف آب، غلظت عناصر و برخی خصوصیات گیاه مرزه Satureja hortensis L)) تحت اعمال کم آبیاری و آبیاری ناقص ریشه</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_242887.html</link>
      <description>به‌منظور بررسی تاثیر کاربرد بیوچار بر برخی خصوصیات گیاه مرزه در شرایط اعمال کم آبیاری و آبیاری ناقص ریشه، آزمایشی به‌صورت فاکتوریل بر پایه طرح کاملاً تصادفی با 3 تکرار در سال 1403 در گلخانه تحقیقاتی مجتمع آموزش عالی تربت جام اجرا شد. در این آزمایش، تیمارها شامل سه سطح آبیاری (آبیاری 100 درصد نیاز آبی، کم آبیاری 50 درصد نیاز آبی و کم آبیاری ناقص ریشه 50 درصد نیاز آبی) و سه سطح کاربرد بیوچار (0، 5/2 و 5 درصد وزنی خاک هر گلدان) بود. نتایج نشان داد که با اعمال کم آبیاری (DI) و آبیاری ناقص ریشه (PRD) به میزان 50 درصد، کارایی مصرف آب به ترتیب 13/52 و 91/65 درصد افزایش یافت. همچنین نتایج نشان داد که کاربرد بیوچار به میزان 5/2 و 5 درصد وزنی هر گلدان به ترتیب موجب افزایش کارایی مصرف آب نسبت به عدم کاربرد بیوچار گردید. بر اساس نتایج فوق می‌توان گفت گیاه مرزه نسبت به تنش خشکی حساس بود و اعمال کم آبیاری منجر به کاهش عملکرد در این گیاه خواهد شد. همچنین بر اساس نتایج این پژوهش، اعمال روش کم آبیاری ناقص ریشه (PRD) روش مناسب&amp;amp;lrm;تری از روش کم‌آبیاری (DI) به لحاظ افزایش کارایی مصرف آب، غلظت عناصر و درصد اسانس در گیاه مرزه تشخیص داده شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر مدیریت کم‌آبیاری مبتنی بر زمان قطع جریان بر عملکرد و بهره‌وری آب ذرت علوفه‌ای</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_243047.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف بررسی اثر کم‌آبیاری مبتنی بر زمان قطع جریان ورودی به جویچه بر عملکرد و بهره‌وری آب ذرت علوفه‌ای در مزرعه پژوهشی دانشگاه تهران در کرج با بافت خاک لومی رسی انجام شد. آزمایش در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با پنج تیمار زمان قطع جریان بر اساس رسیدن جبهه رطوبتی به عمق مشخص خاک در فواصل مختلف از ابتدای جویچه و در سه تکرار اجرا گردید. حسگرهای رطوبتی TDR در فواصل 100 (L2)، 90 (L3)، 60 (L4) و 0 (L5) متری از ابتدای جویچه قرار گرفتند. در تیمار شاهد (L1)، قطع جریان پس از تأمین عمق آب مورد نیاز گیاه در انتهای جویچه انجام شد. چهار عمق 18، 20، 22 و 24 سانتی‌متر برای حسگرها تعیین و در طول فصل کشت، پیش از هر آبیاری با توجه به عمق آب آبیاری، عمق حسگر انتخاب شد. عمق آب آبیاری در تیمارهای L1، L2، L3، L4 و L5 به‌ترتیب معادل 100، 9/82، 4/75، 8/69 و 1/64 درصد نیاز آبی شد. بالاترین مقادیر عملکرد زیست‌توده تر و خشک و دانه، شاخص برداشت، وزن هزار دانه و ارتفاع گیاه به‌ترتیب با 265/67، 196/27 و 858/13 تن در هکتار، 77/50 درصد، 89/367 گرم و 2/258 سانتی‌متر در تیمار L1 و کم‌ترین مقادیر نیز با 272/34، 150/17 و 511/7 تن در هکتار، 40/43 درصد، 67/252 گرم و 9/177 سانتی‌متر در تیمار L5 ثبت شد. کم‌آبیاری سبب کاهش معنی‌دار هر شش صفت گردید. بهره‌وری آب آبیاری مبتنی بر عملکرد زیست‌توده تر، خشک و دانه تفاوت معنی‌داری در تیمارهای مختلف نشان نداد اما در هر سه مورد، کم‌ترین مقادیر مربوط به تیمار L5 بود. روش پیشنهادی این تحقیق با تمرکز بر مدیریت کم‌آبیاری بر اساس حصول اطمینان از رسیدن آب به ناحیه ریشه می‌تواند به بهبود مدیریت و خودکارسازی آبیاری سطحی کمک نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی تغییرات شیمیایی خاک ناشی از آبیاری با پساب مغناطیسی‌شده در شرایط کشت برنج</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_243124.html</link>
      <description>افزایش جمعیت جهان فشار زیادی بر منابع طبیعی وارد کرده و امکان بهره‌برداری از آب و خاک باکیفیت برای کشاورزی را محدود ساخته است؛ موضوعی که پیامدهایی مانند تهدید تولید غذا و شکل‌گیری بحران‌های گسترده به دنبال دارد. وجود فلزات سنگین در محیط رویشی نیز کارکردهای طبیعی گیاه را مختل کرده و در نهایت روند رشد را کاهش می‌دهد. یکی از راهکارهای پیشنهادی بهبود وضعیت خاک، استفاده از آب دارای ویژگی‌های مغناطیسی است. آزمایش در سال 1404 به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک کامل تصادفی با سه تکرار و تیمارهای آب چاه، ترکیب‌های مختلف آب چاه و پساب به نسبت‌های 25 به 75، 50 به 50، 75 به 25 و آبیاری با 100 درصد پساب، در شرایط حضور و عدم حضور میدان مغناطیسی اجرا شد. تأثیر پساب مغناطیسی‌شده بر ویژگی‌های شیمیایی خاک، از جمله هدایت الکتریکی، pH، مقادیر کلسیم، منیزیم و فلزات سنگین مانند سرب و کادمیوم مورد بررسی قرار گرفت. نتایج مقایسه میانگین پارامترهای شیمیایی خاک نشان داد که بین تیمارهای مغناطیسی و غیرمغناطیسی اختلاف معنی‌داری وجود دارد؛ به طوری که آبیاری با آب مغناطیسی باعث کاهش هدایت الکتریکی، کلسیم، منیزیم، سرب و کادمیوم به ترتیب به میزان 21/92، 32/85، 28/42، 33/74 و 45/69 درصد در پروفیل خاک شد. نتایج این بررسی می‌تواند به بهبود تولید در مناطق دارای محدودیت منابع آبی کمک کند و در کنار آن، رویکردهایی برای استفاده مؤثرتر از آب‌های بازیافتی فراهم سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تأثیر برخی مواد اصلاح‌کننده معدنی و آلی (در مقیاس نانو و غیر نانو) بر آبشویی املاح در خاک لومی شور</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_243048.html</link>
      <description>فناوری نانو به‌عنوان یک رویکرد نوین، پتانسیل بالایی در بهبود ویژگی‌های فیزیکی و هیدرولیکی خاک‌های شور دارد. در این پژوهش، اثر مقایسه‌ای مواد اصلاح‌کننده‌ی آلی و معدنی (در مقیاس نانو و میکرو) بر خاک شور با بافت لومی مورد بررسی قرار گرفت. تیمارهای آزمایشی شامل بیوچار و نانوبیوچار پوست انار، نانوبنتونیت، زئولیت، میکروسیلیس و نانوسیلیس بود که در ستون‌های خاکی (قطر 10 و ارتفاع 35 سانتی‌متر) در قالب طرح کاملاً تصادفی با سه تکرار اعمال شدند. نتایج نشان داد که بالاترین مقدار هدایت الکتریکی (EC = 23.597 میلی‌زیمنس بر سانتی‌متر) و بیشترین غلظت سدیم (4903 mg/kg) در تیمار بیوچار پوست انار و قبل از آبشویی مشاهده شد. در مقابل، کمترین EC قبل از آبشویی در تیمار نانوسیلیس (13.817 میلی‌زیمنس بر سانتی‌متر) و کمترین غلظت سدیم در تیمار نانوبنتونیت (2054 mg/kg) ثبت گردید. بر اساس آنالیز زهاب حاصل از آب‌آبی‌شدن با چهار حجم آب منفذی، کمترین میزان EC و غلظت عناصر پتاسیم و آهن به تیمار نانوبنتونیت و کمترین غلظت کلسیم به نانوسیلیس اختصاص داشت؛ در حالی که بالاترین مقادیر EC و غلظت‌های کلسیم، پتاسیم و آهن در زهاب، مربوط به تیمار بیوچار پوست انار بود. یافته‌ها نشان می‌دهد که افزودنی‌های نانوساختار، به‌ویژه نانوبنتونیت و نانوسیلیس، توانایی قابل‌توجهی در کاهش نمک‌زدایی و تعدیل غلظت یون‌های سدیم، پتاسیم، کلسیم و آهن در خاک‌های شور دارند و می‌توانند به‌عنوان گزینه‌های مؤثر در مدیریت پایدار این خاک‌ها مطرح شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی و مقایسه شاخص‌های طیفی کدورت آب دریاچه زریبار با بهره‌گیری از علم سنجش‌‌ازدور</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_243126.html</link>
      <description>کدورت آب به‌عنوان یکی از مهم‌ترین شاخص‌های فیزیکی کیفیت آب، نقش تعیین‌کننده‌ای در پویایی‌های اکولوژیکی، نفوذ نور و سلامت زیست‌بوم‌های آبی دارد. دریاچه زریبار مریوان، به‌عنوان بزرگ‌ترین دریاچه آب شیرین طبیعی ایران، در سال‌های اخیر تحت تأثیر فشارهای انسانی و تغییرات هیدروکلیماتیکی با نوسانات قابل توجه کیفی مواجه بوده است. ازاین‌رو، پایش دقیق و مستمر کدورت آب این پهنه آبی از اهمیت بالایی برخوردار است. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی و مقایسه کارایی شاخص‌های طیفی مختلف در تخمین کدورت آب دریاچه زریبار با استفاده از تصاویر ماهواره‌ای سنتینل- 2 در مقیاس فصلی سال ۱۳۹۸ انجام گردید. بدین منظور، چهار شاخص طیفی شامل NDTI، TurbBow، TurbChip و TurbLath پس از انجام پیش‌پردازش‌های رادیومتریکی و هندسی بر روی تصاویر ماهواره‌ای استخراج شدند. داده‌های میدانی کدورت آب برداشت‌شده از ۱۵ ایستگاه نمونه‌برداری به‌عنوان داده مرجع برای توسعه و واسنجی مدل‌های رگرسیون خطی مورد استفاده قرار گرفت. ارزیابی دقت مدل‌ها با بهره‌گیری از شاخص‌های آماری ضریب تبیین (R²) و ریشه میانگین مربعات خطا (RMSE) انجام گردید. نتایج نشان داد که شاخص NDTI  در تمامی فصول منتخب دارای بیش‌ترین توان تبیین تغییرات کدورت R² (76/0 تا 89/0) و کم‌ترین RMSE  (00413/0 تا 00533/0) NUT بوده و عملکردی بهتری نسبت به سایر شاخص‌ها دیگر از خود نشان داد. همچنین الگوهای مکانی–زمانی کدورت حاکی از افزایش معنادار کدورت در فصول گرم سال، به‌ویژه در نواحی حاشیه‌ای دریاچه، و کاهش آن در فصول سرد و بخش‌های مرکزی بود. در مجموع، نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که ترکیب شاخص NDTI با داده‌های  سنتینل- 2 ابزاری کارآمد، کم‌هزینه و قابل اتکا برای پایش مکانی–زمانی کدورت آب در دریاچه‌های کم‌عمق فراهم می‌آورد و می‌تواند به‌عنوان پشتوانه‌ای علمی در مدیریت پایدار، حفاظت زیست‌محیطی و تصمیم‌گیری‌های کلان در خصوص دریاچه زریبار مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی اثر مدت زمان و فواصل آبیاری بر صفات مورفولوژیک و توزیع عناصر غذایی کاهو (Lactuca sativa) در سیستم کشت عمودی تحت تیمارهای تغذیه‌ای متنوع</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_243218.html</link>
      <description>کشت عمودی به عنوان روشی نوین کشاورزی، امکان تولید محصولات با کیفیت در فضاهای محدود و با مصرف کمتر منابع را فراهم می‌کند. هدف این تحقیق بررسی تأثیر مدت زمان و فواصل آبیاری همراه با تیمارهای تغذیه‌ای مختلف بر صفات مورفولوژیکی و توزیع عناصر غذایی کاهو در سیستم کشت عمودی بود. آزمایش به صورت فاکتوریل با سه تکرار و سه سطح برای هر عامل (آبیاری کوتاه با فواصل کم، متوسط و طولانی با فواصل زیاد؛ و محلول‌های نیتروژن بالا، پتاس بالا و تعادل کامل) در ساختارهای لوله‌ای PVC انجام شد. نتایج نشان داد که تیمار آبیاری طولانی با فواصل زیاد و محلول تعادل کامل بیشترین ارتفاع بوته (2/20 سانتی‌متر)، وزن تر (508 گرم)، وزن خشک (3/50 گرم) و طول ریشه (1/18 سانتی‌متر) را به دست آورد که نسبت به دیگر تیمارها افزایش قابل توجهی داشت. همچنین میزان نیتروژن در این تیمار 8 تا 10 درصد بیشتر بود. این ترکیب موجب بهبود رشد، افزایش جذب عناصر غذایی و ارتقای کیفیت کاهو در کشت عمودی شد. بنابراین، ترکیب آبیاری طولانی با فواصل زیاد و محلول تعادل کامل به بهبود رشد و جذب عناصر غذایی کمک کرده و به‌عنوان روش بهینه برای کشت عمودی کاهو در محیط‌های کنترل‌شده پیشنهاد می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>توسعه جعبه ابزار مدلسازی سیلاب با استفاده از فرامدل‌های هیبریدی دوگانه هوش مصنوعی (مطالعه موردی: حوزه آبخیزکرج)</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_243294.html</link>
      <description>پژوهش حاضر، باهدف توسعه یک جعبه‌ابزار جامع مدل‌سازی سیلاب مبتنی بر فرامدل‌های هیبریدی دوگانه هوش مصنوعی، شش مدل شامل دو مدل انفرادی (FCMR و GRNN) و چهار مدل هیبریدی دوگانه (FCMR-NARX، FCMR-ACOR، GRNN-NARX و GRNN-ACOR) در پنج ایستگاه هیدرومتری حوزه آبخیز کرج (گچسر، سیرا کلوان، سیرا کرج، نشتارود و مورود) طی دوره‌ای ۳۰ساله، از ابتدای سال آبی ۱۳۶۹ تا پایان سال آبی ۱۳۹۷ مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج مبتنی بر معیارهای آماری (R، NSE، RMSE، MAE) نشان داد که مدل‌های هیبریدی مبتنی بر FCMR (به‌ویژه FCMR-NARX و FCMR-ACOR) از بالاترین دقت برخوردارند. بااین‌حال، آزمون‌های آماری تفاوت معناداری بین دقت این مدل‌ها و مدل انفرادی GRNN نشان نداد. ازسوی‌دیگر، هیبریدسازی مدل GRNN با کاتالیزورهای NARX و ACOR به دلیل ناسازگاری ساختاری، موجب کاهش دقت آن شد. باتوجه‌به پیچیدگی محاسباتی، زمان آموزش طولانی و هزینه‌های اجرایی بالاتر مدل‌های هیبریدی، مدل انفرادی GRNN به‌عنوان گزینه‌ای بهینه با توجیه اقتصادی و عملیاتی برای کاربرد در سامانه‌های هشدار سیل و مدیریت منابع آب در حوزه‌های مشابه پیشنهاد می‌شود. این مطالعه بر ضرورت هماهنگی بین ساختار مدل پایه و روش هیبریدسازی برای دستیابی به بهبود مؤثر عملکرد تأکید می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه عملکرد مدل‌های LS-SVR ،ANFIS ،MLP و RBF در مدل‌سازی سطح آب زیرزمینی (مطالعه موردی بخش مرکزی دشت مشهد)</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_243611.html</link>
      <description>افت سطح آب زیرزمینی در دشت مشهد، عمدتاً ناشی از عوامل انسانی، چالشی جدی در مدیریت پایدار منابع آب ایجاد کرده است. وابستگی شدید به این منابع، پیش‌بینی دقیق تغییرات را برای تصمیم‌گیری‌های مدیریتی ضروری می‌سازد. این پژوهش با بهره‌گیری از روش‌های  یادگیری ماشین، تغییرات سطح آب در بخش مرکزی دشت را شبیه‌سازی و پیش‌بینی می‌کند. در این پژوهش ابتدا با استفاده از تابع خودهمبستگی جزئی(PACF) و رگرسیون لاسو فراوانی‌گرا (Frequentist Lasso Regression) متغیرهای ورودی مهم و وقفه‌های زمانی بهینه شناسایی شدند. سپس، عملکرد مدل‌های حداقل مربعات میانگین رگرسیون بردار پشتیبان (LS-SVR)، استنتاج عصبی-فازی تطبیقی (ANFIS)، شبکه عصبی پرسپترون چندلایه (MLP) و شبکه عصبی تابع پایه شعاعی (RBF) در پیش‌بینی ماهانه نوسانات سطح آب زیرزمینی طی ۳۰ سال (۱۳۷۰-۱۴۰۰) ارزیابی گردید. نتایج نشان داد که هر چهار مدل با دقت قابل قبول سطح آب زیرزمینی را شبیه‌سازی می‌کنند. مدل RBF با &amp;amp;quot;R&amp;amp;quot; ^&amp;amp;quot;2&amp;amp;quot;  ، MSE، NSE و RMSE به ترتیب 00/1، 00/0، 00/1 و 009/0 عملکرد برتری نسبت به سایر مدل‌ها دارد. یافته‌های این پژوهش پتانسیل بالای مدل‌های داده‌محور در شبیه‌سازی فرآیندهای هیدرولوژیکی را تأیید کرد و می‌تواند مبنای توسعه ابزارهای هوشمند برای مدیریت منابع آب زیرزمینی در دشت مشهد و مناطق مشابه، از جمله تخصیص منابع و طراحی سامانه‌های هشداردهنده، باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیش‌بینی عمق و طول آبشستگی اطراف خطوط لوله مدفون با استفاده از روش‌های یادگیری ماشین</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_243728.html</link>
      <description>آبشستگی موضعی پیرامون خطوط لوله مدفون در بستر رودخانه‌ها یکی از عوامل مهم ناپایداری بستر و آسیب‌پذیری زیرساخت‌های انتقال سیال به شمار می‌رود که در صورت برآورد نادرست می‌تواند منجر به خسارات فنی، اقتصادی و زیست‌محیطی قابل توجه شود. ازاین‌رو، توسعه روش‌های دقیق برای پیش‌بینی هندسه چاله آبشستگی نقش مهمی در طراحی ایمن و اقتصادی این سازه‌ها دارد. پژوهش‌های اخیر نشان داده‌اند که روش‌های یادگیری ماشین و الگوریتم‌های هوش مصنوعی به عنوان ابزارهای کارآمد برای تحلیل و پیش‌بینی پدیده‌های پیچیده هیدرولیکی مورد توجه قرار گرفته‌اند. در این پژوهش، عملکرد سه روش یادگیری ماشین شامل شبکه عصبی مصنوعی (ANN)، ماشین بردار پشتیبان (SVM) و الگوریتم k-نزدیک‌ترین همسایه (KNN) در پیش‌بینی هندسه چاله آبشستگی موضعی شامل عمق حداکثر و طول حداکثر در حضور تیغه غیرقابل نفوذ بررسی شد. تحلیل‌ها بر پایه ۶۴ سری داده آزمایشگاهی انجام گرفت. پارامترهای هیدرولیکی و هندسی مورد استفاده شامل عدد فرود جریان، نسبت دفن اولیه لوله به عرض کانال و نسبت قطر لوله به عرض کانال بود. نتایج نشان داد که مدل شبکه عصبی مصنوعی با ضریب تعیین بیش از 96/0 در پیش‌بینی عمق و طول چاله آبشستگی، عملکرد دقیق‌تر و پایدارتری نسبت به دو روش دیگر ارائه می‌دهد، در حالی که مدل‌های SVM و KNN دقت کمتری نشان دادند. همچنین نتایج تحلیل حساسیت مشخص کرد که نسبت دفن اولیه لوله به عرض کانال مهم‌ترین پارامتر مؤثر در تعیین هندسه آبشستگی موضعی است. در مجموع، نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که روش‌های یادگیری ماشین، به‌ویژه شبکه عصبی مصنوعی، می‌توانند به عنوان ابزاری مؤثر برای پیش‌بینی آبشستگی و بهبود طراحی و ایمنی خطوط لوله مدفون در بستر رودخانه‌ها مورد استفاده قرار گیرند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پایش هوشمند کشت گندم دیم و آبی در حوضه مارون-جراحی با استفاده از داده‌های سنتینل و مدل جنگل تصادفی</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_243899.html</link>
      <description>گندم به‌عنوان یکی از محصولات راهبردی در تأمین امنیت غذایی، سهم قابل‌توجهی از اراضی کشاورزی ایران را به خود اختصاص داده است، اما تغییرات اقلیمی، محدودیت منابع آب و ناکارآمدی روش‌های سنتی آماربرداری، پایش دقیق سطح زیرکشت این محصول را با چالش مواجه ساخته است. در این پژوهش، چارچوبی تلفیقی مبتنی بر داده‌های چندمنبعی سنجش از دور و الگوریتم یادگیری ماشین جنگل تصادفی به‌منظور شناسایی و تفکیک مزارع گندم دیم و آبی و برآورد سطح زیرکشت آن‌ها در حوضه آبخیز مارون ارائه شد. مجموعه‌ای از شاخص‌های طیفی، راداری و حرارتی برای بازنمایی ویژگی‌های بیوفیزیکی، ساختاری و آبی گیاه استخراج و به‌عنوان ورودی مدل به کار گرفته شد. الگوریتم جنگل تصادفی به دلیل پایداری در برابر بیش‌برازش و توانایی پردازش داده‌های ناهمگون برای طبقه‌بندی انتخاب شد و صحت نتایج با استفاده از ماتریس درهم‌ریختگی، دقت کلی و ضریب کاپا ارزیابی گردید. نتایج نشان داد که مدل پیشنهادی عملکرد بسیار مطلوبی در شناسایی مزارع گندم دارد؛ به‌طوری‌که دقت کلی و ضریب کاپا برای داده‌های آزمون به‌ترتیب حدود 97 و 96 درصد به‌دست آمد. همچنین، برآورد سطح زیرکشت گندم با بایاس اندک حدود 3 درصد انجام شد که نشان‌دهنده دقت بالای روش است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی آزمایشگاهی مدل ترکیبی شکاف و طوق در آبشستگی موضعی اطراف پایه پل</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_243967.html</link>
      <description>یکی از عوامل تخریب پایه‌های پل ایجاد فرسایش در فونداسیون می‌باشد. با گسترش این پدیده آبشستگی ایجاد شده در اطراف پایه سبب تضعیف فونداسیون و تهدیدی برای تخریب کل سازه خواهد شد. لذا در این پژوهش برای کنترل این پدیده از روش‌های ترکیبی شکاف و طوق استفاده می‌شود. استفاده از شکاف یکی از روش‌های نوین در کنترل آبشستگی موضعی می‌باشد. ارزیابی به صورت آزمایشگاهی در اطراف پایه پل در شرایط آب زلال برای هر آزمایش به مدت 4 ساعت صورت گرفت. ابتدا پایه بدون شکاف و طوق (نمونه شاهد)، سپس به روش ترکیبی همراه با شکاف و طوق در موقعیت‌های مختلف بررسی و مقایسه شدند. در روش ترکیبی از ادغام طوق در 2 حالت پایین (روی تراز بستر) و وسط (فاصله بین بستر تا سطح آب)، همچنین شکاف با میزان بازشدگیD 25% (25 درصد قطر پایه) یعنی با عرض‌ 1 سانتی‌متر از قطر پایه و طول 2 سانتی‌متر در 3 حالت بالا (1 سانتی‌متر شکاف بالای سطح آب)، وسط و پایین (1 سانتی‌متر شکاف زیر بستر رسوبی) قرار داده شد. آزمایش‌ها در دو دبی 11.5 و 23 لیتر بر ثانیه انجام شدند. مدل‌های ترکیبی در حالت‌های مختلف با نمونه شاهد (بدون طوق و شکاف)، مقایسه شدند. نتایج نشان داد که وجود شکاف و طوق عملکرد بهتری در کاهش آبشستگی نسبت به نمونه شاهد دارد. همچنین در حالت طوق و شکاف پایین باشد میزان آبشستگی 62.5 درصد کاهش داشته و بیشترین عملکرد را در کنترل آبشستگی نشان داد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی جاذب بیوچار جهت حذف یون کادمیوم از محلول آبی</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_243968.html</link>
      <description>آلودگی منابع آبی به فلزات سنگین، به‌ویژه کادمیوم به دلیل سمیت بالا و پایداری زیستی، یکی از بحران‌های جدی محیط‌زیستی محسوب می‌شود. هدف از این پژوهش، ارزیابی عملکرد جاذب سازگار با محیط‌زیست بیوچار، جهت حذف بهینه یون‌های کادمیوم از محلول‌های آبی است. در  این راستا، ویژگی‌های ساختاری و مورفولوژیکی سطح جاذب بیوچار با بهره‌گیری از آنالیزهای سطح‌سنجی (BET)، میکروسکوپ الکترونی روبشی (SEM)، طیف‌سنجی پراش انرژی پرتو ایکس (EDS)، طیف‌سنجی مادون‌قرمز تبدیل فوریه (FT-IR) و پراش پرتو ایکس (XRD) مورد بررسی قرار گرفت. آزمایش‌های جذب ناپیوسته در طیف غلظتی ۵۰ تا ۲۰۰ میلی‌گرم بر لیتر و با دوزهای متغیر جاذب (۰۱/۰ و ۵/۰ گرم) انجام گردید و غلظت کادمیوم باقیمانده با استفاده از آنالیز جذب اتمی تعیین شد. یافته‌های تجربی نشان داد که جاذب بیوچار در هر دو دوز مورد بررسی، عملکردی بسیار مطلوب داشته و توانست بازده حذف بیش از ۹۸ درصد را ثبت نماید. بررسی‌های ایزوترم و سینتیک جذب مشخص کرد که داده‌های تجربی بیشترین همخوانی را با مدل ایزوترم لانگمویر و مدل سینتیکی شبه‌مرتبه دوم دارند. این نتایج تأیید می‌کند که فرایند جذب کادمیوم روی بیوچار به‌صورت تک‌لایه بر روی سطحی همگن رخ‌داده و سازوکار غالب، شیمی جذب از طریق تعامل کادمیوم با گروه‌های عاملی سطحی است. بررسی ترمودینامیکی در دمای K298 با مقادیر منفی انرژی آزاد گیبس ΔG^∘ بین ۴۶/۳۰- تا Kj/mol 30-، نشان‌دهنده ماهیت کاملاً خودبه‌خودی و امکان‌پذیری بالای فرایند جذب کادمیوم توسط  بیوچار بود. باتوجه‌به کارایی مطلوب و توجیه اقتصادی، بیوچار به‌عنوان گزینه‌ای کارآمد برای تصفیه پساب‌های آلوده به فلزات سنگین پیشنهاد می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر تنش آبی و پوشش‌های توری بر بهره‌وری آب، کیفیت دانه و عملکرد سویا در منطقه مرطوب</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_244089.html</link>
      <description>مدیریت بهینه آب آبیاری حتی در مناطق ‌مرطوب، به‌دلیل نوسانات و توزیع نامناسب بارندگی در طول فصل رشد و بروز تنش‌های موقتی آبی، اهمیت ویژه‌ای دارد. در این پژوهش، آزمایش به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار در سال زراعی 1403-1404 اجرا شد. تیمارها شامل سه سطح تنش آبی (بدون تنش (NWS)، قطع آبیاری در مرحله گلدهی (WSF) و مرحله پر شدن غلاف (WSP) و چهار سطح پوشش توری (0، 30%، 50% و 80%) بودند. نتایج نشان داد که تیمارهای WSF و WSP به‌ترتیب موجب کاهش حدود ۱۲ و ۲۷ درصدی عملکرد دانه نسبت به تیمار NWS شد. استفاده از تیمار پوشش توری 30% عملکرد دانه را حدود ۱۴ درصد افزایش داد و بهره‌وری آب را در مقایسه با تیمارهای پوشش توری 50%، 80% و شاهد بهبود بخشید. تنش آبی در تیمار WSP باعث افزایش اولئیک اسید و کاهش لینولئیک و بویژه لینولنیک اسید تا حدود ۲۸ درصد شد. تیمار پوشش توری 80% عملکرد زیست‌توده را حدود ۲۷ درصد کاهش داد و باعث افت برخی شاخص‌های کیفی دانه شد. در مجموع، نتایج نشان داد که تلفیق مدیریت مناسب آبیاری با تیمار پوشش توری 30% می‌تواند راهکاری مؤثر برای افزایش عملکرد، بهبود بهره‌وری آب و حفظ کیفیت دانه سویا در مناطق ‌مرطوب باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>برآورد و پهنه‌بندی مکانی فرسایش و رسوب‌گذاری خاک در حوضه آبریز شلمان‌رود با استفاده از مدل‌های RUSLE و WATEM/SEDEM و سامانه گوگل ارث انجین</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_244414.html</link>
      <description>در این پژوهش، با هدف برآورد توزیع مکانی فرسایش سطحی و رسوب در حوضه آبریز شلمان‌رود در شرق استان گیلان، از ترکیب مدل تجربی RUSLE، مدل نیمه‌توزیعی WATEM/SEDEM و قابلیت‌های پردازشی سامانه Google Earth Engine (GEE) استفاده شد. برای محاسبه عامل فرسایندگی بارش (R)، داده‌های بارش ماهانه ایستگاه‌های مجاور حوضه در دوره ۲۰ ساله و شاخص فورنیه اصلاح‌شده به‌کار گرفته شد؛ عامل فرسایش‌پذیری خاک (K) بر اساس بافت و ماده آلی خاک و معادله تجربی Wischmeier برآورد گردید و عامل طول و شیب دامنه (LS) با استفاده از مدل ارتفاعی رقومی با تفکیک ۳۰ متر و الگوریتم Desmet &amp;amp;amp; Govers محاسبه شد. عامل پوشش و مدیریت کاربری زمین (C) از شاخص NDVI استخراج‌شده از تصاویر Landsat 8 در محیط GEE و با در نظر گرفتن نبود اقدامات حفاظتی مؤثر، مقدار عامل مدیریتی (P) برای کل حوضه برابر ۱ فرض شد. با هم‌پوشانی این عوامل در چارچوب RUSLE، نقشه سالانه فرسایش سطحی تولید و به‌عنوان ورودی مدل WATEM/SEDEM برای شبیه‌سازی زنجیره تولید، انتقال و رسوب‌گذاری رسوب در سطح حوضه استفاده گردید. نتایج RUSLE نشان داد که مقدار فرسایش سالانه در حوضه شلمان‌رود از مقادیر بسیار نزدیک به صفر تا حدود ۴۴/۱۵ تن در هکتار در سال متغیر است و در عین حال، حدود ۷۲ درصد مساحت حوضه در کلاس «خیلی کم» (۰–۵ تن در هکتار در سال) و کمتر از یک درصد در کلاس «خیلی زیاد» قرار دارد. مدل WATEM/SEDEM نشان داد که کل تولید سالانه رسوب در حوضه برابر با ۷۳٬۸۲۹ تن در سال (معادل حدود ۱/۴۶ تن در هکتار در سال) و حجم رسوب‌گذاری داخلی حدود ۶۰۳٬۸۴۰ تن در سال است؛ بنابراین، شلمان‌رود در بازه شبیه‌سازی‌شده بیش از آن‌که یک حوضه صادرکننده رسوب باشد، به‌مثابه یک حوضه گیرنده و ذخیره‌کننده رسوب عمل می‌کند و بخش قابل‌توجهی از مواد رسوبی در داخل حوضه انباشته می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی شاخص‌های آب و انرژی تولید یونجه تحت سامانه‌های آبیاری سطحی و بارانی (مطالعه موردی: استان چهارمحال و بختیاری)</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_244857.html</link>
      <description>در این پژوهش میزان حجم آب آبیاری، عملکرد و بهره‌وری آب یونجه در شرایط مدیریت کشاورزان در 20 مزرعه منتخب در روش‌های آبیاری سطحی و بارانی، منابع مختلف آب، خاک، شوری‌های آب آبیاری و ارقام یونجه در استان چهارمحال و بختیاری در سال زراعی1398-1397 اندازه‌گیری شد. در این تحقیق شاخص‌های مختلف آب و انرژی شامل حجم آب آبیاری، عملکرد، بهره‌وری آب، انرژی آبیاری، نسبت انرژی و بهره‌وری انرژی در کشت یونجه در دو روش آبیاری بارانی و سطحی، در شرایط مدیریت کشاورزان اندازه‌گیری و مقایسه گردید. براساس نتایج، مقادیر میانگین حجم آب آبیاری در روش‌های آبیاری بارانی و سطحی به‌ترتیب 8552 و 10442 مترمکعب در هکتار و بهره‌وری آب 70/1 و 26/1 کیلوگرم بر مترمکعب بود که تفاوت آنها در سطح احتمال پنج درصد معنی‌دار است. با تغییر روش آبیاری از سطحی به بارانی، حجم آب آبیاری حدود 18 درصد کاهش و بهره&amp;amp;rlm;وری آب آبیاری مزارع یونجه 35 درصد افزایش یافته است. نتایج شاخص‌های انرژی نشان داد، اگر چه میزان انرژی آبیاری، در روش‌های آبیاری بارانی و سطحی به‌ترتیب 76332 و 53739 مگاژول بر هکتار و اختلاف معنی‌داری داشت، ولی شاخص‌های افزوده خالص انرژی، نسبت انرژی و بهره وری انرژی در دو سامانه مذکور اختلاف معنی‌داری را نشان نداد. مقدار بهره‌وری انرژی یونحه در دو روش آبیاری مذکور 14/0 کیلوگرم بر مگاژول و نسبت انرژی در دو سامانه بارانی و سطحی به‌ترتیب 44/2 و 45/2 بدست آمد و نشان داد که تولید یونجه از نظر انرژی از کارایی بالایی برخوردار است. با توجه به نتایج این پژوهش و کمبود آب در کشور، برای کاهش حجم آب آبیاری و افزایش بهره‌وری آب در تولید یونجه برنامه‌ریزی مناسب آبیاری و استفاده از روش آبیاری بارانی با در نظر گرفتن پایداری املاح در خاک و رعایت شرایط فنی سامانه پیشنهاد می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر کاربرد بیوچار بر گیاه دارویی نعناع فلفلی تحت شرایط تنش آبی</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_244958.html</link>
      <description>کمبود منابع آب در مناطق خشک و نیمه‌خشک، بهره‌گیری از راهبردهای مدیریتی نوین نظیر کم‌آبیاری و کاربرد اصلاح‌کننده‌های آلی خاک را در کشاورزی اجتناب‌ناپذیر ساخته است. این پژوهش با هدف ارزیابی اثرات اصلی و متقابل تنش کم‌آبیاری و کاربرد بیوچار بر صفات رشدی، عملکردی و کارایی مصرف آب گیاه دارویی نعناع فلفلی به اجرا درآمد. آزمایش به‌صورت گلدانی و در قالب طرح فاکتوریل بر پایه بلوک‌های کامل تصادفی با دو عامل شامل کم‌آبیاری در سه سطح (تأمین ۱۰۰، ۷۵ و ۵۰ درصد نیاز آبی گیاه) و بیوچار در سه سطح (صفر، ۵ و ۱۰ درصد حجمی خاک) در سه تکرار در شرایط گلخانه‌ای انجام شد. نتایج تجزیه واریانس نشان داد که اثر اصلی کم‌آبیاری بر وزن تر و خشک برگ، ساقه و ریشه و کارایی مصرف آب بر مبنای وزن تر در سطح یک درصد معنی‌دار بود. با کاهش آب آبیاری از ۱۰۰ به ۵۰ درصد نیاز آبی، کاهش معنی‌داری در زیست‌توده اندام‌های هوایی و ریشه مشاهده شد. اثر اصلی بیوچار نیز بر تمامی صفات معنی‌دار گردید و کاربرد ۱۰ درصد حجمی بیوچار، بالاترین مقادیر وزن تر و خشک اندام‌ها و کارایی مصرف آب را به خود اختصاص داد. اثر متقابل دو عامل بر وزن تر و خشک ریشه معنی‌دار بود؛ به‌گونه‌ای که در تنش ملایم و در حضور بیوچار، ریشه پاسخی جبرانی و فراتر از شرایط بدون تنش از خود نشان داد. با این حال، این مکانیسم جبرانی در تنش شدید فرو پاشید. مهم‌ترین یافته کاربردی آن بود که تیمارهای تحت تنش شدید اما حاوی بیوچار، از نظر کارایی مصرف آب بر مبنای وزن خشک، تفاوت معنی‌داری با تیمار آبیاری کامل بدون بیوچار نداشتند. تلفیق کم‌آبیاری با کاربرد بیوچار، راهکاری مؤثر برای کاهش مصرف آب و حفظ کارایی مصرف آب در کشت نعناع فلفلی است و می‌تواند به‌عنوان یک راهبرد مدیریتی پایدار در مناطق خشک و نیمه‌خشک توصیه گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بهبود پیش‌بینی تبخیرتعرق مرجع با تلفیق داده‌های سنجش از دور و الگوریتم‌های یادگیری ماشین در شمال ایران</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_245044.html</link>
      <description>در مواجهه با چالش‌های ناشی از تغییرات اقلیمی و افزایش تقاضای آب، پیش‌بینی دقیق تبخیرتعرق مرجع (ET0) به عنوان یکی از ارکان مدیریت پایدار منابع آبی اهمیت یافته است. مدل‌های کلاسیک مانند فائو-پنمن-مانتیث، با وجود اعتبار علمی، در مناطق فاقد داده‌های کامل هواشناسی با کاهش دقت روبرو هستند. این پژوهش با هدف ارتقای دقت پیش‌بینی ET0، از تلفیق داده‌های سنجش از دور (ETMODIS) و الگوریتم‌های یادگیری ماشین بهره گرفته است. دو مدل تقویت گرادیانی شدید (XGB) و نسخه بهبود‌یافته آن (HXGB) توسعه یافته‌اند که مدل دوم از قابلیت تعمیم بالاتری برخوردار است. داده‌های هواشناسی و پارامترهای ماهواره‌ای مربوط به ایستگاه‌های رامسر و بندرانزلی در بازه 2001 تا 2023 برای آموزش و ارزیابی مدل‌ها استفاده شد. نتایج نشان داد مدل HXGB در هر دو ایستگاه عملکرد بهتری نسبت به مدل پایه دارد. در بندرانزلی، سناریوی هشتم که شامل تمام ورودی‌ها بود با ترکیب داده‌های هواشناسی و ETMODIS، RMSE را به 11/0 میلی‌متر در روز کاهش داد. در رامسر نیز همین سناریو به RMSE برابر با 19/0 میلی متر در روز دست یافت. این ترکیب داده‌ای موجب افزایش حساسیت مدل نسبت به تغییرات مکانی-زمانی و بهبود چشمگیر دقت پیش‌بینی شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تأثیر برهمکنش بیوچار، نیتروژن و کم‌آبیاری بر عملکرد و بهره‌وری مصرف آب آبیاری و بهره‌وری مصرف نیتروژن در گیاه ذرت</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_245443.html</link>
      <description>ذرت (Zea mays L.) به‌عنوان یکی از محصولات راهبردی در مناطق خشک و نیمه‌خشک، به‌شدت تحت تأثیر محدودیت منابع آبی قرار دارد و به‌کارگیری راهبردهای مدیریتی پایدار برای حفظ عملکرد آن ضروری است. این پژوهش با هدف بررسی اثرات تلفیقی بیوچار، نیتروژن و سطوح مختلف کم‌آبیاری بر عملکرد، صفات مورفولوژیک و بهره‌وری مصرف آب و نیتروژن ذرت در شرایط دشت سیستان انجام شد. آزمایش به‌صورت کرت‌های خرد شده در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار انجام شد. تیمارها شامل سطوح آبیاری (50، 75 و 100 درصد ظرفیت زراعی خاک)، کود  نیتروژن (100، 150 و 200 کیلوگرم در هکتار) و بیوچار (0، 25/1 و 5/2 درصد وزنی خاک) بود. در پایان تحقیق پارامترهای قطر ساقه، ارتفاع گیاه، عملکرد تر و خشک علوفه، وزن تر و خشک بلال، بهره‌وری مصرف آب و بهره‌وری مصرف نیتروژن اندازه‌گیری شد. نتایج تجزیه واریانس نشان داد که اثرات اصلی و متقابل آبیاری، نیتروژن و بیوچار بر صفات مورد بررسی در سطح احتمال یک و پنج درصد معنی‌دار بودند. بیشترین عملکرد علوفه، صفات رشدی و بهره‌وری مصرف آب و نیتروژن در تیمار آبیاری کامل همراه با مصرف 200 کیلوگرم در هکتار نیتروژن و 25/1 درصد بیوچار به‌دست آمد که از این نظر با تیمار مصرف 150 کیلوگرم در هکتار کود نیتروژن تفاوت معنی‌داری نداشت. در حالی‌که کم‌آبیاری شدید همراه با نیتروژن پایین و بدون مصرف بیوچار، کمترین مقادیر را نشان داد. با این حال، نتایج نشان داد که کاربرد بیوچار در سطح بهینه همراه با مدیریت مناسب نیتروژن می‌تواند اثرات منفی کم‌آبیاری را تا حد زیادی تعدیل کرده و بهره‌وری مصرف منابع را افزایش دهد و به‌عنوان یک راهکار مؤثر و پایدار برای بهبود عملکرد و افزایش بهره‌وری مصرف آب و نیتروژن در کشت ذرت، به‌ویژه در مناطق با محدودیت منابع آبی مانند منطقه سیستان، مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تغییرات کمی و کیفی آب زیرزمینی و پیامدهای آن برای حکمرانی منابع آب: مطالعه دشت‌های تایباد و قزوین</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_245770.html</link>
      <description>در دهه‌های اخیر، افت سطح آب زیرزمینی و افزایش شوری آبخوان‌ها به یکی از مهم‌ترین چالش‌های مدیریت منابع آب در مناطق خشک و نیمه‌خشک تبدیل شده است. بهره‌برداری بی‌رویه از منابع آب زیرزمینی، توسعه فعالیت‌های کشاورزی و تغییر کاربری اراضی از مهم‌ترین عوامل تشدیدکننده این روند به شمار می‌روند. بررسی هم‌زمان تغییرات کمی و کیفی آب زیرزمینی و ارتباط آن با الگوی کاربری اراضی در بسیاری از دشت‌های کشور کمتر مورد مطالعه اساسی و دقیق قرار گرفته است. هدف این پژوهش تحلیل تغییرات سطح آب زیرزمینی و شوری و بررسی نقش تغییرات کاربری اراضی، در این رابطه، در دو دشت تایباد و قزوین است. در این مطالعه، تغییرات منابع آب زیرزمینی در دشت تایباد طی دوره ۱۳۸۳ تا ۱۴۰۱ و در دشت قزوین طی دوره ۱۳۸۰ تا ۱۴۰۲ بررسی شد. برای این منظور، داده‌های تراز سطح ایستابی، هدایت الکتریکی آب (EC) و نقشه‌های کاربری اراضی با استفاده از روش‌های تحلیل آماری، درون‌یابی مکانی و سامانه اطلاعات جغرافیایی (GIS) مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که در دشت قزوین سطح آب زیرزمینی به‌طور متوسط سالانه حدود یک متر افت داشته و شوری آب نیز حدود ۶ درصد افزایش یافته است. در دشت تایباد نیز افت سطح آب زیرزمینی با متوسط افت سالانه حدود ۲ متر برآورد شد. شوری آب زیرزمینی طی دوره مطالعه در این دشت حدود ۳ درصد افزایش نشان داد. همچنین بیشترین تغییرات در نواحی شهری و اراضی کشاورزی مشاهده شد که بیانگر نقش مؤثر فعالیت‌های انسانی و تغییرات کاربری اراضی در تشدید روند افت و شوری آبخوان‌ها است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بهره وری اقتصادی آب در تولید مینی تیوبر سیب زمینی گلخانه ای تحت شرایط کم آبیاری</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_245771.html</link>
      <description>هدف از مطالعه حاضر، ارزیابی 19 ژنوتیپ سیب‌زمینی در یک گلخانه تجاری در مینادشت اصفهان در دو سطح آبیاری کامل و کم‌آبیاری و معرفی ژنوتیپ‌های برتر براساس عملکرد، بهره‌وری آب آبیاری و بهره‌وری اقتصادی آب آبیاری بود. این پژوهش به‌صورت کرت‌های خرد شده و در قالب طرح پایه کاملاً تصادفی شامل دو سطح آبیاری کامل و کم‌آبیاری، 19 ژنوتیپ و سه تکرار بود. این ژنوتیپ‌ها با هدف تولید مینی‌تیوبر و کاربرد در برنامه‌های اصلاحی انتخاب شدند. برای آبیاری از سامانه آبیاری قطره‌ای تیپ استفاده شد و مدیریت آبیاری براساس نیاز آبی سیب‌زمینی در داخل گلخانه انجام شد. نتایج نشان داد که اثر متقابل آبیاری و ژنوتیپ بر کلیه صفات یاد شده به جز وزن تک غده معنی‌دار بود (p&amp;amp;lt;0.01). نتایج نشان داد که ژنوتیپ AD15 و رقم دزیره به ترتیب با 323 گرم و 28 گرم، بیشترین و کمترین وزن کل غده‌های یک بوته را در شرایط کم‌آبیاری تولید کرده‌اند. ژنوتیپ‌های AD89 و AD15 نیز بیشترین تعداد غده کل (28 و 24 عدد) و تعداد غده تجاری (28 و 24 عدد) را به‌ترتیب در شرایط آبیاری کامل و کم‌آبیاری تولید کردند (p&amp;amp;lt;0.05). همچنین نتایج نشان داد که ژنوتیپ AD15  با 5/63  کیلوگرم بر متر مکعب بیشترین بهره‌وری آب را در شرایط کم آبیاری داشته است (p&amp;amp;lt;0.05). از نظر بهره‌وری اقتصادی آب آبیاری نشان داده شد که ژنوتیپ AD15  با میزان 6/303 میلیون ریال بر متر مکعب بیشترین بهره‌وری اقتصادی آب را داشته است (p&amp;amp;lt;0.05). دو شاخص تعداد غده تجاری و بهره‌وری اقتصادی آب آبیاری برای تعیین ژنوتیپ‌های مناسب و نامناسب مدنظر قرار گرفتند. ژنوتیپ‌هایAD15، AD50 و AD2 با تعداد غده تجاری 17-13 و بهره‌وری اقتصادی آب آبیاری 206-151 میلیون ریال بر مترمکعب آب آبیاری بهترین انتخاب بودند. استفاده از ژنوتیپ‌های انتخابی در تولید مینی‌تیوبر سیب‌زمینی می‌تواند سبب بهبود همزمان عملکرد اقتصادی و بهره‌وری اقتصادی آب آبیاری شود.‌</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی آزمایشگاهی-عددی تاثیر طول پوشش‌گیاهی نی بر انتقال املاح و تبادلات هایپریک در آبراهه‌ها</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_245772.html</link>
      <description>پوشش‌‌های گیاهی مختلفی در اکوسیستم رودخانه‌‌ها، آبراهه‌‌ها و تالاب‌ ها وجود دارند که بخش مهمی از اکوسیبستم رودخانه‌‌ها هستندکه بر محیط پیرامونی خود تأثیر می‌گذارند. وجود گیاهان می‌توانند تأثیر قابل توجهی در بهبود کیفیت آب، از جمله کاهش غلظت آلاینده‌‌ها به علت توانایی در جذب و رقیق‌‌سازی آنها بوجود آورد. لذا در این پژوهش به بررسی آزمایشگاهی تأثیر عدم پوشش گیاهی، وجود پوشش‌ گیاهی نی بر انتقال آلودگی در یک فلوم آزمایشگاهی و نحوه تغییرات غلظت آنها در پایین‌دست آلودگی پرداخته شده است. آزمایش‌‌های این پژوهش در یک کانال مستطیلی با طول 12 متر، عرض 5/0 و عمق 7/0 متر انجام شد از تزریق محلول کلرید (NaCl) به عنوان ماده‌ردیاب در ناحیه اصلی جریان و محلول پرمنگنات پتاسیم (KMnO4) به‌عنوان ماده‌ردیاب رنگی در تبادلات هایپریک ناحیه بستر رسوبی استفاده شد. در آزمایشات 225 گرم آن در 6 لیتر آب محلول شده و به عنوان آلودگی به جریان تزریق شد. برای شبیه‌‌سازی پوشش گیاهی آبراهه از نی استفاده شد. نتایج نشان می‌دهد افزایش دبی جریان (Q) از 4 به ‌5/22‌ لیتر بر ثانیه موجب افزایش پارامتر‌های حداکثر طول نفوذ جریان هایپریک (LHZ)، از 14/0‌ به ‌32/0 متر، معادل 128 درصد و میانگین زمان مدت ماند جریان هایپریک (RT) از 290 به 584 ثانیه، معادل 50 درصد می‌شود. همچنین نتایج نشان دادند افزایش طول پوشش ‌گیاهی (L) از ‌2‌ به ‌6‌ متر، بسته به شرایط جریان، سبب کاهش 15 تا 52 درصدی (RT) و در برخی موارد افزایش تا 56 درصدی حداکثر زمان تبادلات هایپریک (LHZ) گردید. این نتایج بیانگر تأثیر مستقیم طول پوشش گیاهی (L) در تعدیل تبادلات هایپریک و تغییر الگوی نفوذ جریان در بستر رسوبی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>عوامل مؤثر بر اتخاذ رفتارهای سازگاری کشاورزان در مواجهه با کم‌آبی: مطالعه موردی شهرستان دزفول</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_246255.html</link>
      <description>سازگاری کشاورزان با کم‌آبی اهمیت حیاتی دارد، زیرا توانایی آن‌ها در مدیریت منابع آب و اتخاذ شیوه‌های کشاورزی مقاوم، مستقیماً بر امنیت غذایی و پایداری معیشت خانوارها تأثیر می‌گذارد. علاوه بر این، افزایش ظرفیت سازگاری، ریسک تولید را کاهش داده و تاب‌آوری نظام‌های کشاورزی را در برابر تغییرات اقلیمی تقویت می‌کند. در راستای این مهم پژوهش حاضر با هدف کلی بررسی اثر عوامل دموگرافیک، عوامل اقتصادی و نهادی، عوامل اقلیمی و اجتماعی بر بکارگیری راهبردهای سازگاری در شرایط کم آبی انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی کشاورزان شهرستان دزفول بود. حجم نمونه به وسیله جدول کرجسی و مورگان 412 نفر با روش نمونه‏گیری طبقه‏ای با انتساب متناسب انتخاب شد. ابزار اصلی گردآوری داده‏ها پرسشنامه‏ای بود که روایی آن توسط پانل متخصصان و پایایی آن توسط ضریب آلفای کرونباخ تایید شد. نتایج نشان داد که متغیرهای سن، تحصیلات، تجربه کشاورزی، بعد خانوار، اندازه مزرعه (زمین)، دسترسی به اعتبارات، عضویت در تشکل‏ها و دسترسی به اطلاعات آب و هوایی اثر معنی‏داری بر بکارگیری راهبردهای سازگاری دارند. به عبارت دیگر متغیرهای تحقیق توانستند که 5/60 درصد از بکارگیری راهبردهای سازگاری را تبیین کنند. به طوری کلی نتایج این پژوهش می‏تواند زمینه بکارگیری راهبردهای سازگاری در راستای تولید پایدار در بخش کشاورزی را فراهم کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بهینه‌سازی هوشمند پارامترهای هیدروشیمیایی آب آبیاری برای بیشینه‌سازی عملکرد ذرت با استفاده از الگوریتم‌های فراابتکاری</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_246256.html</link>
      <description>بهبود مدیریت کیفیت آب آبیاری به‌ویژه در شرایط استفاده از منابع آب غیرمتعارف همچون پساب، از عوامل کلیدی در افزایش پایداری و بهره‌وری سیستم‌های کشاورزی است. این مطالعه با هدف تعیین مقادیر بهینه پارامترهای هیدروشیمیایی آب آبیاری (شامل EC، Na⁺، SAR، +Ca² و Mg²+) برای بیشینه‌سازی عملکرد ذرت علوفه ای رقم SC 704 انجام گردید. روش تحقیق در سه فاز اصلی پیاده‌سازی شد: تحلیل اکتشافی و آماری داده‌های خام مزرعه‌ای (45 مشاهده)، برازش و ارزیابی سه مدل رگرسیونی (خطی، اثرات متقابل و درجه دوم) و بهینه‌سازی چندالگوریتمی با استفاده از الگوریتم‌های ژنتیک (GA)، ازدحام ذرات (PSO) و تبرید تدریجی شبیه‌سازی‌شده (SA). نتایج نشان داد مدل رگرسیونی با درنظرگیری اثرات متقابل بین پارامترها با داشتن بالاترین ضریب تعیین تعدیل‌شده (97/91%) و کمترین خطا (۳۳۸/۰ تن در هکتار) به‌عنوان مدل برتر انتخاب شد. در فرآیند بهینه‌سازی، الگوریتم PSO با میانگین عملکرد پیش‌بینی شده ۰۶۴/۳۰ تن در هکتار، نرخ موفقیت 100 درصد و بالاترین پایداری، کارایی بالاتری نسبت به الگوریتم های GA و SA نشان داد. مقادیر بهینه پیشنهادی توسط الگوریتم‌ها در محدوده‌ای قابل دستیابی در شرایط عملی قرار داشتند. بر اساس تلفیق وزن‌های استخراج‌شده از ماتریس همبستگی پارامترها در منطقه بهینه و مقادیر بهینه‌شده توسط الگوریتم PSO، نسبت اختلاط ۶۲ درصد پساب تصفیه‌شده با ۳۸ درصد آب چاه به‌عنوان نقطه بهینه عملیاتی تعیین شد. نتایج این پژوهش نشان داد که بهینه‌سازی هوشمند ترکیب کیفی آب آبیاری می‌تواند ضمن استفاده پایدار از منابع آب غیرمتعارف همچون پساب، موجب افزایش عملکرد ذرت علوفه ای را نیز گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر ویژگی‌های هیدروگراف بر هیسترزیس در جریان‌های غیرماندگار</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_246428.html</link>
      <description>پدیده هیسترزیس در جریان‌های غیرماندگار سبب ایجاد اختلاف میان دبی واقعی و دبی برآوردشده از منحنی‌های سنجه یک‌به‌یک می‌شود و بدین ترتیب دقت پایش و اندازه‌گیری جریان را کاهش می‌دهد. در این پژوهش، اثر ویژگی‌های هیدروگراف بر شدت هیسترزیس با تمرکز بر هیدروگراف‌های مثلثی متقارن بررسی شده است. برای تعمیم نتایج، پارامترهای فیزیکی مؤثر شامل دبی پایه، ارتفاع هیدروگراف و زمان پایه به سه پارامتر بی‌بعد یعنی عدد فرود جریان پایه، عدد فرود ارتفاع هیدروگراف و زمان بی‌بعد تبدیل گردید. این مطالعه بر اساس داده‌های ۱۹۲ آزمایش فیزیکی در یک فلوم طویل از نظر هیدرولیکی با طول ۶۰ متر و مقطع ذوزنقه‌ای با عرض کف ۳۰ سانتی‌متر، شیب جداره‌های ۱:۱ و ارتفاع ۲۵ سانتی‌متر انجام شد. نتایج نشان داد شدت هیسترزیس به‌طور مستقیم تحت تأثیر مشخصات هیدروگراف عبوری قرار دارد. با ثابت بودن سایر پارامترها، افزایش زمان بی‌بعد موجب افزایش اولیه شدت هیسترزیس، رسیدن به یک مقدار بیشینه در بازه میانی و سپس کاهش آن می‌شود. همچنین افزایش عدد فرود ارتفاع هیدروگراف در کل دامنه زمان بی‌بعد، هیسترزیس را تشدید می‌کند؛ در حالی‌که افزایش عدد فرود جریان پایه اثر کاهنده بر آن دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه سامانه‌های‌آبیاری قطره‌ای سطحی و زیرسطحی و اثر آن بر کمیت و کیفیت انگور رقم سرخ‌فخری (شاهرودی)</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_246573.html</link>
      <description>برای مقایسه دو سامانه آبیاری قطره‌ای سطحی و زیرسطحی و بررسی اثر آنها بر کمیت و کیفیت انگور، پژوهشی در باغات مرکز تحقیقات و آموزش کشاورزی و منابع طبیعی استان سمنان (شاهرود) در ایستگاه بسطام به مدت 2 سال انجام شد. در این پژوهش اثرات دو سامانه آبیاری قطره‌ای سطحی و زیرسطحی و مقادیر آب آبیاری بر خصوصیات کمی و کیفی انگور بررسی شد. فاکتورها شامل سامانه آبیاری قطره‌ای در دو سطح (آبیاری قطره‌ای سطحی و آبیاری قطره‌ای زیرسطحی) و مقادیر آب آبیاری (50، 75، و 100 درصد آب مورد نیاز انگور) بودند. تبخیر و تعرق گیاه مرجع با روش پنمن- مانتیث و با توجه به ضریب گیاهی، درصد سایه‌انداز، روش آبیاری، عمق آب آبیاری محاسبه و براساس سطوح آبی ذکر شده با دور آبیاری 3 روز در اختیار گیاه قرار ‌گرفت. در این پژوهش اثر فاکتورهای آزمایشی بر عملکرد محصول، خصوصیات کیفی میوه مانند pH، بریکس، اسیدیته در تیمارهای مختلف بررسی شد. نتایج تجزیه داده‌ها نشان داد اثر هر دو فاکتور روش آبیاری و مقدار آب آبیاری و اثرات متقابل آن‌ها بر عملکرد محصول معنی‌دار است. اثر روش آبیاری بر پارامترهای کیفی محصول شامل بریکس (BRX)، اسیدیته، pH، وزن خوشه، وزن 30 حبه در خوشه، طول و قطر حبه معنی‌دار نشد. اما اثر مقدار آب آبیاری بر بریکس میوه (سطح یک درصد) معنی‌دار شد. همچنین اثر متقابل روش و مقدار آب آبیاری بر اسیدیته و pH میوه نیز معنی‌دار شد. حداکثر عملکرد محصول از دو تیمار آبیاری قطره‌ای زیرسطحی و دو حجم از آب آبیاری 75 و 100 (به‌ترتیب 51600 و 53080 کیلوگرم در هکتار) حاصل شد. اختلاف عملکرد در دو روش آبیاری قطره‌ای زیرسطحی و سطحی 9 درصد شد. با توجه به عملکرد تیمارها، پارامترهای کیفی و لزوم صرفه‌جویی در مصرف آب، روش آبیاری قطره‌ای زیرسطحی با مقدار آب آبیاری 75 درصد به‌عنوان تیمار برتر پیشنهاد شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تغییرات مکانی و زمانی کیفیت آب زیرزمینی برای مصارف آبیاری و شرب در آبخوان ساحلی دشت میناب استان هرمزگان</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_247409.html</link>
      <description>در مناطق خشک و دارای منابع آب‌های سطحی کم، مدیریت و حفاظت صحیح از منابع آب زیرزمینی برای تضمین پایداری آن‌ها بسیار حیاتی است. این پژوهش به ارزیابی جامع کیفیت آب زیرزمینی دشت بحرانی و بااهمیت میناب، واقع شده در استان هرمزگان، طی یک دوره ده‌ساله بین سال‌های۱۳۹۱ الی ۱۴۰۱ با هدف شناسایی روندهای زمانی تغییرات و تعیین وضعیت هیدروژئوشیمیایی پرداخته شد. پارامترهای فیزیکوشیمیایی اصلی ۱۲ چاه پایش، در دو دوره آبیاری و غیر آبیاری مورد بررسی قرار گرفتند. روش‌شناسی بر پایه تحلیل همبستگی رتبه‌ای کندال برای تعیین میزان همبستگی و روند پارامترهای کیفی در طول زمان و استفاده از شاخص کیفیت آب (WQI)  و نمودارهای شولر، نمودار ویلکاکس در راستای ارزیابی کیفیت آب زیرزمینی برای مصارف مختلف و بکارگیری دیاگرام پایپر برای تعیین رخساره هیدروژئوشیمیایی استوار بود. نتایج آزمون کندال نشان داد که روند غالب در سطح دشت، به سمت کاهش کیفیت آب زیرزمینی است؛ به‌طوری که WQI محاسبه شده برای اکثرچاه‌های نمونه‌برداری دارای همبستگی مثبت با زمان (روند افزایشی) نشان دادند که حاکی از تخریب کیفیت آب زیرزمینی در این ناحیه است. درکل دوره مورد مطالعه بیشترین وکمترین مقدار WQI به ترتیب برابر با 101 و 354 حاصل گردید. تحلیل نمودار پایپر نشان داد که کیفیت هیدروشیمیایی ابتدای دوره زمانی مورد‌مطالعه نسبت به انتهای  آن از رخساره‌های کلسیمی-بیکربناتی با کیفیت بهتر به سمت رخساره‌های سدیمی-کلراییدی دارای کیفیت بد‌تر در انتهای دوره زمانی مورد‌مطالعه تغییر یافته است. بر اساس شاخص ویلکاکس در تمام دوره‌های زمانی مورد‌مطالعه، بیشتر نمونه‌ها در محدوده‌های C3S2 تا C4S4 توزیع شده‌اند. این رده‌بندی نشان‌دهنده آب‌هایی با هدایت الکتریکی بالا تا بسیار بالا (C3 و C4) و نسبت جذب سدیم متوسط تا بسیار زیاد (S2 تا S4) است. این مطالعه بر ضرورت اجرای راهکارهای مدیریتی هدفمند برای کنترل منابع آلاینده و مدیریت بهره‌برداری از منابع آب زیرزمینی تأکید می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل عوامل تعیین‌کننده رفتار بهداشتی کشاورزان در بهره‌گیری از پساب شهری برای آبیاری محصولات کشاورزی در شهرستان کرمانشاه</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_247428.html</link>
      <description>با توجه به افزایش کمبود منابع آب و گسترش استفاده از پساب شهری در بخش کشاورزی، رعایت رفتارهای بهداشتی توسط کشاورزان از اهمیت ویژه‌ای در حفظ سلامت انسان، محیط زیست و امنیت غذایی برخوردار است. پژوهش حاضر با هدف بررسی عوامل مؤثر بر رفتار بهداشتی کشاورزان در استفاده از پساب شهری برای آبیاری محصولات کشاورزی در شهرستان کرمانشاه انجام شد. چارچوب نظری پژوهش بر اساس مدل اعتقاد سلامت طراحی گردید. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی-همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش را کلیه کشاورزان استفاده‌کننده از پساب شهری در شهرستان کرمانشاه تشکیل دادند. داده‌ها با استفاده از پرسشنامه جمع‌آوری و روایی آن توسط متخصصان و پایایی آن از طریق ضریب آلفای کرونباخ تأیید شد. تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS انجام گرفت. نتایج پژوهش نشان داد که سازه‌های مدل اعتقاد سلامت توانستند 4/30 درصد از واریانس رفتار بهداشتی کشاورزان را تبیین کنند. همچنین، از میان سازه‌های مورد بررسی، خودکارآمدی و موانع درک‌شده تأثیر مثبت و معناداری بر رفتار بهداشتی کشاورزان داشتند. بر اساس نتایج پژوهش، پیشنهاد می‌شود برنامه‌های آموزشی و ترویجی با تأکید بر افزایش خودکارآمدی کشاورزان، ارتقای مهارت‌های عملی و آگاهی‌بخشی درباره مخاطرات بهداشتی استفاده از پساب طراحی و اجرا شوند. همچنین، توجه به عوامل ساختاری و حمایتی در کنار مداخلات آموزشی می‌تواند نقش مؤثری در بهبود رفتارهای بهداشتی کشاورزان داشته باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی مدل‌های شبیه‌سازی الگوی گسترش رطوبتی خاک در آبیاری قطره‌ای سطحی و زیرسطحی</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_247479.html</link>
      <description>الگوی خیس‌شدگی خاک یکی از مؤلفه‌های کلیدی در طراحی و مدیریت بهینه سامانه‌های آبیاری قطره‌ای سطحی و زیرسطحی است و شناخت دقیق آن نقش تعیین‌کننده‌ای در تعیین فاصله بهینه قطره‌چکان‌ها و لاترال‌ها دارد. در این پژوهش، عملکرد چند مدل پرکاربرد برآورد پیاز رطوبتی شاملSchwartzman ، Amin and Ekhmaj، کریمی، Kandelous و Al-Ogaidi با استفاده از داده‌های آزمایشگاهی مورد ارزیابی و مقایسه قرار گرفت. آزمایش‌ها در یک مدل فیزیکی متشکل از شیشه شفاف به شکل مکعب مستطیل با طول 3 متر، عرض 5/0 متر و ارتفاع 1 متر و برای سه بافت خاک سبک، متوسط و سنگین انجام شد. قطره‌چکان‌ها در چهار عمق نصب (سطح خاک، 15، 30 و 45) سانتی‌متر و با سه دبی 4/2، 4 و 6 لیتر در ساعت، طی مدت زمان‌های 2 و 6 ساعت آبیاری مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج مقایسه مقادیر شبیه‌سازی‌شده و اندازه‌گیری‌شده نشان داد که مدل Al-Ogaidi  در پیش‌بینی توزیع افقی و عمودی جبهه رطوبتی از دقت بالاتری نسبت به سایر مدل‌ها برخوردار بود. میانگین مقادیر RMSE توزیع افقی جبهه رطوبتی در سامانه آبیاری قطره‌ای سطحی و دبی 4 لیتر در ساعت برای خاک‌های رسی، لومی و شنی به‌ترتیب 071/0، 032/0 و 034/0 و برای توزیع عمودی به‌ترتیب، 017/0، 019/0 و 072/0 محاسبه گردید. برتری عملکرد این مدل را می‌توان به درنظرگرفتن هم‌زمان مجموعه‌ای جامع از پارامترهای فیزیکی و هیدرولیکی خاک نسبت داد که امکان بازنمایی دقیق‌تر فرآیندهای پیچیده انتقال و توزیع آب در محیط متخلخل خاک را فراهم می‌سازد. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که به‌کارگیری مدل‌های تجربی چندپارامتری می‌تواند به‌عنوان ابزاری کارآمد، نقش مؤثری در افزایش دقت طراحی، بهبود مدیریت و ارتقای بهره‌وری سامانه‌های آبیاری قطره‌ای سطحی و زیرسطحی ایفا کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر رژیم آبیاری و آرایش کاشت بر برخی صفات زراعی چغندرقند در استان گلستان</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_247719.html</link>
      <description>این پژوهش به منظور بررسی تاثیر آرایش کاشت و مدیریت آبیاری چغندرقند، به‌صورت آزمایش اسپلیت پلات در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی در سه تکرار طی دو سال زراعی (1399-1398) و (1400-1399) در ایستگاه تحقیقات کشاورزی  گرگان اجرا شد. تیمارهای آزمایش شامل سطوح آبیاری (۵۰، ۷۵، ۱۰۰ و ۱۲۵ درصد نیاز آبی گیاه) در کرت‌های اصلی و آرایش‌های کاشت در کرت‌های فرعی (فاصله پشته 50 سانتی‌متر با یک ردیف کاشت روی پشته، فاصله پشته 50 سانتی متر با دو ردیف موازی 25 سانتی‌متری روی پشته و  فاصله پشته 50 سانتی‌متر دو ردیف زیگزاگی 25 سانتی‌متری روی پشته) بودند. ابعاد کرت 6 در 8 متر مربع و فاصله بوته‌ها روی همه ردیف‌ها 18 سانتی‌متر در نظر گرفته شده بود. آب مورد نیاز گیاه براساس جبران کمبود رطوبت خاک(SMD)  در تیمار بدون تنش و اعمال ضرایب برای تیمارهای دیگر برآورد و با استفاده از آبیاری قطره‌ای نواری اعمال شد. نتایج آنالیز واریانس دو ساله نشان داده است که  بیشترین عملکرد ریشه در تیمار آبیاری 125 درصد ( 83/78  تن در هکتار) بود که نسبت به آبیاری 75 و 50 درصد به‌ترتیب 13 درصد و 37 درصد  برتری داشت. از نظر آرایش کاشت، الگوی زیگزاگی  با میانگین عملکرد  39/73 تن در هکتار ریشه و 99/20 تن در هکتار علوفه نسبت به بقیه الگوها برتری داشت. برهمکنش مقدار آبیاری  در آرایش کاشت نشان داد، آرایش کاشت زیگزاگی در آبیاری 100 درصد با عملکرد 28/84 تن در هکتار نسبت به سایر تیمارها تولید بیشتری داشت. با مصرف 4338 مترمکعب آب در هکتار در تیمار آبیاری 100 درصد نیاز آبی و 3559 متر مکعب آب در هکتار در تیمار آبیاری 75 درصد نیاز آبی می‌توان از عملکرد قابل قبولی برخوردارشد. آبیـاری 75 درصد نیاز آبی با آرایش کاشت زیگزاگی توصیه می‌شود که علاوه بر کاهش ۱۸ درصدی مصرف آب، بهره‌وری آب را افزایش می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیش‌بینی روند نوسانات هیدرولوژیکی قنوات در شرایط کم‌آبی در آبخوان‌های خشک: رویکرد پیش‌بینی خاکستری</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_248081.html</link>
      <description>زوال هیدرولوژیک آبخوان‌ها تحت تأثیر مداخلات انسانی، پایداری سیستم‌های سنتی استحصال آب را با چالشی جدی مواجه کرده‌است. پژوهش حاضر با هدف آینده‌پژوهی وضعیت دبی ۲13 رشته قنات در دشت بیرجند استان خراسان جنوبی، از مدل پیش‌بینی خاکستری GM(1,1)  برای عبور از محدودیت‌های آماری سری‌زمانی کوتاه استفاده کرد. نتایج نشان داد که با میانگین ضریب توسعه  6/0a=، سیستم در وضعیت ناپایداری سیستماتیک قرار دارد. تحلیل نرخ بقا فاش کرد که 5/24 درصد از قنوات دشت (۵۵ رشته) تا افق ۱۴۱۵ به آستانه خشکیدگی عملکردی می‌رسند. تصویرسازی فضایی-زمانی پیش‌بینی‌ها، پدیده موج زوال را آشکار ساخت که از مرکز به سمت حاشیه‌های دشت در حال گسترش است. اگرچه دبی کل دشت به دلیل پایداری چند منبع عمیق تغییر شدیدی نشان نمی‌دهد، اما فروپاشی شبکه مویرگی قنوات خرد حاکی از افزایش ناهمگنی فضایی در توزیع دبی پیش‌بینی‌شده و مرگ تدریجی سیستم‌های سنتی است. این یافته‌ها بر ضرورت بازنگری فوری در حریم‌های هیدرولیکی و اجرای طرح‌های آبخوان‌داری اضطراری تأکید دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی سازه‌های مؤثر بر افزایش تمایل کشاورزان نسبت به مشارکت در طرح‌های آبیاری و زهکشی (مطالعه موردی : بخش میان آب شهرستان شوشتر)</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_248135.html</link>
      <description>کشاورزان اصلی‌ترین و مؤثرترین تاثیر را بر چگونگی اجرا و بهره‌برداری از طرح‌های آبیاری و زهکشی دارند. هر تصمیمی که کشاورزان اتخاذ می‌کنند در رفتار آنان انعکاس می‌یابد که این رفتار تحت تأثیر متغیرهای ساختاری (پیش‌گویی‌کننده) و میانجی می‌باشد. بنابراین هدف اصلی این پژوهش واکاوی سازه‌های مؤثر بر افزایش تمایل کشاورزان نسبت به مشارکت در طرح‌های آبیاری و زهکشی در بین بهره‌برداران بخش میان آب شهرستان شوشتر با استفاده از نظریه توسعه‌یافته رفتار برنامه‏ریزی شده بود. جامعه آماری، شامل تمام بهره‌برداران بخش میان‌آب شهرستان شوشتر (1400N=) بود که بر اساس جدول کرجسی و مورگان حجم نمونه مورد بررسی 301 بهره‌بردار از طریق نمونه‌گیری کاملاً تصادفی انتخاب شدند. ابزار جمع‌آوری داده‏ها پرسشنامه بود که روایی آن بر اساس نظر اعضای هیأت علمی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی خوزستان و پایایی آن از طریق آلفا کرونباخ تعیین شد. برای بررسی رابطه بین متغیرها از ضریب همبستگی و برای واکاوی سازه‌های مؤثر بر افزایش تمایل کشاورزان نسبت به مشارکت در طرح‌های آبیاری و زهکشی، از مدل معادله‌های ساختاری تحلیل استفاده شد. نتایج مدل‌سازی معادلات ساختاری نشان داد که متغیرهای نگرش و کنترل رفتاری درک شده، 88 درصد از تغییرات متغیر تمایل رفتاری بهره‌برداران نسبت به مشارکت در طرح‌های آبیاری و زهکشی را پیش‏بینی می‌کنند. همچنین بر اساس نتایج به دست آمده از تئوری توسعه یافته رفتار برنامه‏ریزی شده، متغیرهای نگرش، کنترل رفتاری درک شده، انگیزه و دانش درک شده می‌توانند 91 درصد از تغییرات متغیر تمایل رفتاری را پیش‌بینی کنند. با توجه به نتایج پژوهش ضروری است نهادهای رسمی و به‌طور مشخص سازمان جهاد کشاورزی، نتایج و پیامدهای مثبت برخی پروژه‌های کوچک اجرا شده و موفق را به بهره‌برداران عرضه نماید تا اعتماد و انگیزه حضور در فرآیندهای برنامه‌ریزی، اجرا و بهره برداری در آنان ایجاد گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی فنی و اقتصادی عمق بهینه پرده تزریق آب‌بند در سدهای بتنی بر روی پی آبرفتی (مورد مطالعه: سد آقدکش)</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_248136.html</link>
      <description>در این پژوهش تأثیر اجرای پرده تزریق سیمان–بنتونیت با اعماق مختلف بر کنترل نشت و کاهش فشار منفذی در پی سد بتنی آقدکش به‌صورت عددی بررسی شد. شبیه‌سازی با نرم‌افزار SEEP/W و تحت شرایط پایدار انجام شد تا توزیع بار هیدرولیکی، خطوط جریان و فشار زیر پی در سناریوهای با و بدون پرده تزریق با اعماق 5، 10، 15 و 20 متر ارزیابی شود. نتایج نشان داد افزایش عمق اجرای پرده تزریقی از 0 تا 10 متر موجب کاهش حدود 75% دبی نشت و افت فشار زیرسطحی در پایین‌دست می‌شود، در حالی‌که افزایش عمق بیش از 10 متر تنها کاهش محدودی در نشت (حدود 10%) و فشار زیرسطحی ایجاد می‌کند. این رفتار ناشی از کاهش نفوذپذیری لایه‌های رسی و افزایش تراکم و انسجام آن‌ها در اثر تزریق است که مسیرهای تراوش را محدود می‌سازد. انتخاب مخلوط سیمان–بنتونیت به دلیل نفوذپذیری کم و ایجاد یکپارچگی در برابر نشست‌های غیریکنواخت، پایداری پی را بهبود داده و از بروز جوشش جلوگیری می‌کند. از منظر اقتصادی، افزایش عمق پرده به بیش از 10 متر هزینه اجرا را تا حدود 45% افزایش می‌دهد، حال‌ آنکه تنها حدود 10% کاهش اضافی در دبی نشت حاصل می‌شود. برای سد آقدکش با شرایط فعلی، عمق 10 متر گزینه‌ای بهینه از نظر فنی و اقتصادی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پایش کیفیت آب زیرزمینی مناطق روستایی محمودآباد با شاخص‌های WQI و NSFWQI: رویکرد همبستگی و خوشه‌بندی</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_248370.html</link>
      <description>کیفیت آب زیرزمینی نقش مهمی در تأمین آب شرب و بهداشت روستاها دارد و تغییرات آن می‌تواند سلامت عمومی و پایداری منابع آب را تحت تأثیر قرار دهد. در این مطالعه کیفیت آب چاه‌های روستایی شهرستان محمودآباد در بازه زمانی ۱۳۹۹ تا ۱۴۰۴ را با استفاده از شاخص‌های WQI و NSFWQI و روش‌های آماری شامل تحلیل همبستگی پیرسون و خوشه‌بندی k-means مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج نشان داد که کیفیت بیش از ٪۸۰ منابع در محدوده «خوب» تا «عالی» قرار دارد، اما افزایش غلظت نیترات، سختی کل و TDS در برخی چاه‌ها نشان‌دهنده تأثیر فعالیت‌های کشاورزی و شرایط هیدروژئولوژیکی منطقه است. تحلیل همبستگی روابط قوی بین پارامترهای شیمیایی و شاخص‌های کیفی را آشکار کرد و خوشه‌بندی منابع آب را به سه گروه کیفی متمایز تقسیم نمود، که امکان اولویت‌بندی پایش و مدیریت منابع را فراهم می‌کند. پراکنش مکانی کیفیت آب نیز تفاوت‌های مرتبط با عمق چاه، نوع سازند و کاربری اراضی اطراف را نشان داد. این یافته‌ها تأکید می‌کنند که پایش دوره‌ای و مدیریت آلاینده‌ها برای حفظ کیفیت آب و کاهش ریسک آلودگی ضروری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی درازمدت کیفیت آب زیرزمینی با تأکید بر تخصیص وزن پارامترهای WQI مبتنی بر تحلیل عاملی اکتشافی؛ مطالعه موردی دشت کرمان</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_248411.html</link>
      <description>کیفیت منابع آب زیرزمینی استان کرمان با توجه به اقلیم خشک و نیمه‌خشک و همچنین رشد شهرنشینی، توسعه صنعتی و برداشت‌های بی‌رویه، با تهدیدات جدی مواجه شده است. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی دراز‌مدت کیفیت منابع آب در بخش‌های مرکزی، جنوبی و غربی این استان، به تحلیل داده‌های کیفی ۱۱۹۷ حلقه چاه مشاهده‌ای در یک بازه زمانی ۲۲ ساله پرداخته است. در این پژوهش با بهره‌گیری از تحلیل عاملی اکتشافی با محورهای اصلی، وزن‌های پارامترهای WQI را به‌صورت داده‌محور تعیین کرده و تغییرات مکانی-زمانی کیفیت آب زیرزمینی را در دوره‌های خشک و مرطوب پهنه‌بندی شده است. نتایج تحلیل اکتشافی وزن‌ها نشان داد پارامترهای TDS، EC، Cl- و Na+ با وزن‌های بیشتر از 15/0 به‌عنوان مهم‌ترین متغیرهای مؤثر بر WQI شناسایی شدند. نتایج مکانی شاخص کیفیت آب نشان داد که در مناطق جنوبی، مرکزی و شرقی استان کرمان کیفیت آب در محدوده عالی تا خوب در هر دو دوره خشک و مرطوب قرار دارد، در حالی‌که در مناطق شمالی و غربی کیفیت آب به سطح ضعیف تا غیرقابل شرب کاهش می‌یابد. نتایج آزمون من–کندال و شیب سن نشان داد که میانگین سالانه WQI در دوره مطالعه با سطح اطمینان 99% روند افزایشی معنادار با شیب سن 49/1 داشته و بیانگر افت پیوسته کیفیت آب زیرزمینی و حرکت آن از کلاس ضعیف به بسیار ضعیف و نهایتاً به سمت غیرقابل شرب است. یافته‌های این مطالعه بر لزوم اتخاذ تدابیر مدیریتی فوری جهت جلوگیری از کاهش بیشتر کیفیت منابع آب زیرزمینی برای حفظ پایداری منابع آب منطقه تأکید دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربرد سطوح کود نیتروژن و محلول‌پاشی متانول بر عملکرد کمی و کیفی و بهره‌وری آب زعفران (Crocus sativus L.) در دو رژیم آبیاری</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_250283.html</link>
      <description>به‌منظور بررسی اثر کود نیتروژن و محلول‌پاشی متانول بر عملکرد کمی و کیفی زعفران در شرایط دیم و آبی، پژوهشی به‌صورت طرح کرت‌های دو بار خرد شده در قالب بلوک کامل تصادفی با سه تکرار در منطقه دیلمان استان گیلان طی سال‌های 1401 و 1402 اجرا شد. عامل اصلی شامل رژیم آبیاری (آبیاری کامل:بارندگی+آبیاری و دیم:مجموع بارندگی)، عامل فرعی کود نیتروژن از منبع سولفات آمونیم (شاهد، 30، 60 و 90 کیلوگرم در هکتار) و عامل فرعی فرعی محلول‌پاشی متانول (شاهد، غلظت پنج و 10 درصد) بود که یک بار در دوره برگ‌دهی و دو بار در دوره گلدهی انجام شد. نتایج نشان داد که عملکرد کمی ،کیفی و بهره‌وری آب در روش آبیاری، کاربرد کود نیتروژن و محلول‌پاشی متانول نسبت به روش دیم، عدم کاربرد کود و محلول‌پاشی افزایش یافت. بیشترین طول ریشه‌های جانبی (5/7 سانتی‌متر)، تعداد بوته‌های جوانه زده (96)، طول و قطر ساقه (6/4 سانتی‌متر و 8/4 میلی‌متر )، وزن خشک کلاله و خامه (5/10 و 2/2 کیلوگرم در هکتار)، خاکستر نامحلول در اسید (9/0) و بهره‌وری مصرف آب (7/3 کیلوگرم بر متر مکعب)، میانگین‌های در استفاده از روش آبیاری+ 90 کیلوگرم در هکتار نیتروژن+محلول‌پاشی متانول به‌دست آمد. روش دیم و عدم مصرف نیتروژن و محلول‌پاشی متانول با به‌ترتیب کاهش نزدیک به 80، 29، 34، 40، 50، 50 و 28 درصدی طول ریشه‌های جانبی، تعداد بوته‌های جوانه زده، طول و قطر ساقه، وزن خشک کلاله و خامه و خاکستر نامحلول در اسید کمترین مقادیر را ثبت کرد. نتایج این تحقیق نشان داد جهت کشت گیاه زعفران در دیلمان استان گیلان، آبیاری در ماه‌های مهر و آبان همراه با کاربرد 90 کیلوگرم کود نیتروژن و محلول‌پاشی متانول جهت دستیابی به عملکرد بهینه ضروری می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر شوری آب آبیاری و کاربرد پتاسیم بر برخی صفات فیزیولوژیک و اجزای عملکرد چغندرقند (رقم شکوفا) در شرایط گلخانه‌ای</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_250599.html</link>
      <description>هدف از این پژوهش، ارزیابی شاخص‌های فیزیولوژیک و شاخص‌های کمی و کیفی چغندرقند رقم شکوفا تحت تنش شوری در شرایط گلخانه‌ای بود. این پژوهش به صورت آزمایش فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی با چهار سطح شوری و یک سطح سولفات پتاسیم در سه تکرار اجرا شد و اثر تیمارها بر شاخص‌های فیزیولوژیک، اجزای عملکرد و شاخص‌های کیفی چغندرقند ارزیابی گردید. نتایج نشان داد که تنش شوری با افزایش غلظت سدیم و کاهش معنی‌دار پتاسیم در ریشه، منجر به اختلال در توازن یونی و در پی آن کاهش شدید شاخص پایداری غشاء (MSI)، محتوای نسبی آب (RWC)، کلروفیل و محتوی پروتئینی، قطر و وزن ریشه، تعداد برگ، عیار قند، قند قابل استحصال، ضریب استحصال شکر و درصد ماده خشک برگ شد. یافته‌ها نشان داد که مصرف 50 کیلوگرم در هکتار سولفات پتاسیم موجب 20/9 درصد کاهش سدیم ریشه، 15/44 درصد افزایش پروتئین محلول، 3/49 درصد افزایش طول ریشه و 2/15 درصد افزایش عیار قند نسبت به شاهد شد و توانست بخشی از اثرات منفی ناشی از تنش شوری را تعدیل نماید. هرچند بهبود توازن معدنی ریشه توسط پتاسیم منجر به حفظ معنی‌دار محتوای کلروفیل برگ در شرایط تنش شد، اما این تغییرات برای جبران خسارات ناشی از تنش بر پایداری غشاء و وضعیت آبی گیاه (RWC) کافی نبود و اثر متقابل شوری و پتاسیم بر این صفات غیرمعنی‌دار باقی ماند. به‌طور کلی، این نتایج بیانگر آن است که در چغندرقند، بهبود توازن یونی ریشه توسط پتاسیم می‌تواند بخشی از سیستم فتوسنتزی را محافظت کند، اما در سطوح بالای شوری، پاسخ‌های مرتبط با پایداری غشاء و روابط آبی عمدتاً تحت تأثیر شدت تنش اسمزی بوده و کاربرد پتاسیم کارایی محدودی در این بخش دارد. همچنین مصرف مقادیر مناسب پتاسیم می‌تواند در افزایش تحمل چغندرقند به شوری و بهبود برخی ویژگی‌های کمی و کیفی محصول مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی شاخص‌های پوشش گیاهی در مدل کارایی استفاده از نور برای تخمین زیست‌توده گندم با استفاده از سنجش از دور</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_250710.html</link>
      <description>برآورد دقیق زیست‌توده گندم نقش مهمی در پایش و مدیریت مزرعه، پیش‌بینی عملکرد محصول و  بهره‌وری آب دارد. مدل‌های مبتنی بر کارایی استفاده از نور (LUE) به دلیل برخورداری از مبانی فیزیولوژیکی و امکان تلفیق داده‌های سنجش از دور و هواشناسی، به‌عنوان یکی از روش‌های مناسب برای برآورد زیست‌توده شناخته می‌شوند. هدف این پژوهش، ارزیابی و مقایسه عملکرد چهار شاخص گیاهی NDVI، NDRI، SAVI و MSAVI در مدل LUE برای برآورد زیست‌توده گندم در استان آذربایجان غربی بود. در این مطالعه از تصاویر ماهواره سنتینل 2 و داده‌های اقلیمی ERA5-LAND و اندازه‌گیری‌های میدانی زیست‌توده و همچنین برای ارزیابی نتایج از شاخص‌های آماری استفاده شد. اندازه‌گیری میدانی زیست‌توده در 30 مزرعه و در سال زراعی 1401 صورت گرفت. نتایج نشان داد که مدل مبتنی بر NDVI در هر دو مرحله ارزیابی و اعتبارسنجی، بالاترین دقت و پایداری را در میان شاخص‌های مورد بررسی ارائه داد و کمترین مقادیر RMSE و nRMSE و بیشترین مقادیر همبستگی و نش-ساتکلیف را داشت. همچنین آزمون ویلکاکسون نیز نشان داد که اختلاف عملکرد NDVI با SAVI و MSAVI از نظر آماری معنی‌دار است، در حالی که تفاوت آن با NDRI معنی‌دار نبود. این نتایج بیانگر آن است که در شرایط اقلیمی منطقه مورد مطالعه، استفاده از شاخص‌های پیچیده‌تر الزاماً موجب افزایش معنی‌دار دقت مدل LUE  نمی‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی عددی تأثیر افزایش ابعاد زهکش بر عملکرد هیدرولیکی و پایداری سد خاکی: مطالعه موردی سد سهند</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_251018.html</link>
      <description>سدهای خاکی به عنوان زیرساخت‌های حیاتی در مدیریت منابع آب، نقش کلیدی در تأمین آب، تولید انرژی هیدروالکتریک و کنترل سیلاب‌ها ایفا می‌کنند، اما تراوش کنترل‌نشده با افزایش فشار آب منفذی و فرسایش داخلی، پایداری این سازه‌ها را تهدید می‌کند. این پژوهش تأثیر افزایش ۱۰ درصدی ابعاد زهکش‌ها (طول و ضخامت) بر عملکرد هیدرولیکی و پایداری سد خاکی سهند در استان آذربایجان شرقی ایران را با مدل‌سازی عددی المان محدود در نرم‌افزار SEEP/W بررسی شد. داده‌های میدانی با انطباق 5/95 درصد و خطای کمتر از 5/4 درصد اعتبارسنجی شده، و معادله لاپلاس برای تحلیل جریان پایدار به کار گرفته شد. تحلیل حساسیت Monte Carlo با ۱۰۰۰ سناریو و الگوریتم‌های یادگیری ماشین برای بهینه‌سازی ابعاد زهکش‌ها اعمال شد. نتایج کمی نشان می‌دهد دبی تراوشی ۲۵ درصد افزایش یافت  )از 012/0 به m³/s 015/0(، فشار آب منفذی 8/12 درصد کاهش یافت، هد هیدرولیکی ۴ درصد کاهش یافت و گرادیان هیدرولیکی تا ۹۵ درصد در محدوده ایمن قرار گرفت. از نظر کیفی، پایداری شیب‌ها تا ۹۰ درصد بهبود یافت، ریسک فرسایش داخلی تا ۹۲ درصد کاهش یافت و کنترل بهتر تراوش در شرایط پایدار حاصل شد. این یافته‌ها با دقت ۹۸ درصد (بر اساس اعتبارسنجی میدانی) به سدهای مشابه تعمیم‌پذیرند و راهکاری برای افزایش ایمنی سد تحت تغییرات اقلیمی ارائه می‌دهند، هرچند تحلیل جریان گذرا در شرایط متغیر آب‌وهوایی در مطالعات آتی پیشنهاد می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پاسخ توده‌های مختلف ماریتیغال (Silybum marianum L.) به سطوح مختلف تنش شوری در شرایط مزرعه</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_251109.html</link>
      <description>ماریتیغال (Silybum marianum L.) گیاهی یک‌ساله و دارویی است که بذر آن حاوی سیلی‌مارین بوده و در درمان بیماری‌های کبدی کاربرد دارد. با توجه به گسترش شوری خاک و محدودیت منابع آب شیرین، شناسایی توده‌های متحمل به شوری این گیاه می‌تواند نقش مهمی در توسعه کشت آن در اراضی شور داشته باشد. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی تحمل به شوری توده‌های مختلف ماریتیغال در مزرعه تحقیقاتی وابسته به مرکز ملی تحقیقات شوری، طی سال زراعی 1403–1404 انجام شد. آزمایش به‌صورت اسپلیت ‌پلات در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار اجرا گردید. سطوح شوری آب آبیاری شامل 3، 6، 9 و 12 دسی‌زیمنس بر متر به‌عنوان کرت اصلی و شش توده ماریتیغال شامل گلستان، اصفهان، فارس، مازندران، اردبیل و خوزستان به‌عنوان کرت فرعی در نظر گرفته شدند. صفات اندازه‌گیری‌شده شامل ارتفاع بوته، وزن هزار دانه، عملکرد و قطر کاپیتول، تعداد دانه در کاپیتول، تعداد کاپیتول در بوته، عملکرد بذر، وزن خشک اندام هوایی و شاخص برداشت بود. نتایج نشان داد شوری بر تمامی صفات اثر معنی‌دار داشت، در حالی‌که اثر توده بر بیشتر صفات، به‌جز تعداد دانه در کاپیتول، عملکرد بذر و شاخص برداشت، معنی‌دار بود. همچنین اثر متقابل شوری و توده تنها بر ارتفاع بوته معنی‌دار شد. بیشترین ارتفاع بوته در شوری 3 دسی‌زیمنس بر متر در توده‌های اردبیل، فارس و گلستان (حدود 70 سانتی‌متر) و کمترین آن در شوری 12 دسی‌زیمنس بر متر در توده‌های فارس و مازندران (حدود 30 سانتی‌متر) مشاهده شد. شوری شدید موجب کاهش 50 درصدی وزن هزار دانه و کاهش 40، 22، 33، 48 و 53 درصدی عملکرد کاپیتول، قطر کاپیتول، تعداد دانه در کاپیتول، تعداد کاپیتول در بوته و عملکرد بذر شد. در مجموع، توده‌های اردبیل، فارس، گلستان و مازندران تحمل به شوری بیشتری نسبت دو توده اصفهان و خوزستان داشتند و برای کشت و برنامه‌های اصلاحی در شرایط شور مناسب‌تر بودند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی الگوریتم‌های‌ سنجش از دور SEBAL و WaPOR در برآورد آب مصرفی واقعی و بهره‌وری آب در زیرحوضه‌های بختگان فارس و مارون خوزستان</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_251110.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف ارزیابی دقت و کارایی الگوریتم‌های SEBAL و WaPOR در برآورد تبخیر-تعرق واقعی (ETa) و بهره‌وری مصرف واقعی آب (WPET) در دو زیرحوضه طشک-بختگان استان فارس و مارون-جراحی استان خوزستان انجام شد. داده‌های مزرعه‌ای شامل حجم آب آبیاری، عملکرد محصول و زیست‌توده برای ۲۲ مزرعه و باغ طی سال‌های زراعی ۱۴۰۲–۱۴۰۱ مورد استفاده قرار گرفت و  ETa  و WPET بر اساس این داده‌ها محاسبه شدند. به‌منظور برآورد ETa، داده‌های حاصل از پایگاه WaPOR نسخه ۳ و تصاویر ماهواره‌ای Landsat 8 مورد نیاز برای اجرای الگوریتم SEBAL در محیط Google Earth Engine پردازش شدند. عملکرد دو الگوریتم با استفاده از شاخص‌های آماری ضریب تعیین (R²) و جذر میانگین مربعات خطا (RMSE) ارزیابی شد. نتایج نشان داد که عملکرد هر دو الگوریتم در برآورد ETa به شرایط منطقه و نوع محصول وابسته بود و میزان تطابق آن‌ها با داده‌های مرجع در مناطق مختلف تفاوت داشت. در مجموع، الگوریتم SEBAL انطباق بیشتری با داده‌های مزرعه‌ای نشان داد، هرچند WaPOR در برخی محصولات و شرایط مکانی، برآوردهای نزدیک‌تری به مقادیر مرجع ارائه کرد. اگرچه SEBAL از نظر دقت عملکرد مطلوب‌تری داشت، WaPOR به دلیل دسترسی آسان، پوشش مکانی گسترده و قابلیت پایش مستمر، گزینه‌ای مناسب برای پایش و مدیریت منابع آب کشاورزی به‌شمار می‌رود. نتایج این پژوهش نشان داد که انتخاب الگوریتم مناسب برای برآورد ETa و WPET به شرایط اقلیمی، نوع محصول و مقیاس مطالعه وابسته است و هر یک از دو رویکرد، متناسب با هدف مطالعه، می‌توانند در پایش و مدیریت منابع آب کشاورزی مورد استفاده قرار گیرند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه کارایی مدل‌های ماکروسکوپیک جذب آب در گیاه کوشیا (Kochia Scoparia.L) تحت تنش کم‌آبی (مطالعه موردی؛ در شرایط آب و هوایی اهواز)</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_251111.html</link>
      <description>تنش خشکی یکی از چالشهای اصلی در تولید محصولات کشاورزی در بسیاری از نقاط جهان، بهویژه در مناطق خشک و نیمهخشک نظیر ایران محسوب می‌شود. تاکنون مطالعات متعددی درباره رشد ریشه گیاهان مختلف انجام شده است، اما اطلاعات موجود درباره رشد ریشه گیاه کوشیا همچنان محدود است. به همین دلیل مطالعه‌ای با هدف بررسی مدل‌های ماکروسکوپیک جذب آب توسط ریشه در شرایط تنش کم‌آبی بر روی گیاه کوشیا در شرایط آب و هوایی اهواز انجام شد. این تحقیق در سه سطح آبیاری شامل 60، 80 و 100 درصد نیاز آبی و در پنج تکرار، بر اساس طرح کاملاً تصادفی و در گلدان و در طی دو سال 1401-1402 و 1402-1403 انجام شد. در این آزمایش، از روش وزنی برای تعیین زمان آبیاری استفاده شد. با ترسیم تعرق نسبی در مقابل قدر مطلق پتانسیل ماتریک، برازش مدل‌های فدس و همکاران (۱۹۷۸)، ونگنوختن (۱۹۸۷)، دایرکسن و همکاران (۱۹۹۳) و همایی (۱۹۹۹)، مناسبترین مدل تعیین گردید. نتایج نشان داد که در طی هر دو سال مورد بررسی، برای تیمارهای 80 و 60 درصد نیاز آبی مدل ونگنوختن(1987)a با شاخص‌های آماری(R2=0.55 و RMSE=0.122) و (R2=0.53 وRMSE=0.120) (به ترتیب برای سال اول و دوم) نسبت به مدل‌های دیگر  برازش بهتری نسبت به داده‌های اندازه‌گیری شده از خود نشان داد و به عنوان بهترین مدل کاهش جذب معرفی گردید. همچنین در تیمارهای 80 و 60 درصد نیاز آبی به صورت جداگانه نیز مدل ونگنوختن (1987) به عنوان مدل برتر معرفی گردید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پاسخ صفات زراعی و عملکرد دانه ژنوتیپ‌های برنج به حجم و دور آبیاری قطره‌ای</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_251112.html</link>
      <description>با توجه به کمبود منابع آبی و مصرف بالای آب در شالیزاری‌ها، یافتن روش‌های نوین آبیاری ضروری است. در این مطالعه، اثرات استفاده از آبیاری قطره‌ای (تیپ) بر عملکرد ژنوتیپ‌های مختلف برنج بررسی شد. آزمایش به‌صورت کرت‌های دوبار خرد شده در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی با سه تکرار اجرا گردید. تیمارهای آزمایشی شامل دور آبیاری (یک، دو و سه روزه) به‌عنوان عامل اصلی، حجم آبیاری (۱۰۰، ۱۳۰ و ۱۵۰ درصد تبخیر از تشتک کلاس (A به‌عنوان عامل فرعی، و ژنوتیپ‌های برنج (لاین‌های IR2، IR6 و رقم بومی طارم) به‌عنوان عامل فرعی-فرعی بودند. صفات مرفولوژیک، اجزای عملکرد و عملکرد دانه در زمان رسیدگی فیزیولوژیکی اندازه‌گیری شدند.نتایج نشان داد که بیشترین عملکرد دانه در ترکیب‌های مختلف دور یک‌روزه با ژنوتیپ‌های طارم (حجم ۱۰۰%) و IR2 (حجم ۱۳۰%) حاصل شد، هرچند با تیمار حجم ۱۵۰ درصد اختلاف معنی‌داری نداشت. همچنین، با افزایش دور آبیاری از یک به سه روز و کاهش حجم آبیاری، عملکرد و صفات زراعی ژنوتیپ‌های برنج کاهش یافتند. بر اساس یافته‌ها، کاشت رقم طارم با دور آبیاری یک‌روزه و حجم ۱۰۰ درصد، موجب کاهش حدود 33 درصدی حجم آبیاری نسبت به تیمار پایه (حجم 150%) شده است. بنابراین، این تیمار به عنوان تیمار بهینه جهت دستیابی به هدف دوگانه حفظ عملکرد و کاهش حجم آب آبیاری معرفی می‌گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>حذف آفت‌کش دیازینون از پساب کشاورزی با استفاده از بایوچار طبیعی و زیست‌توده‌های لیگنوسلولزی: مطالعه رفتار جذب و مکانیسم‌های سطحی</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_251113.html</link>
      <description>آلودگی منابع آبی ناشی از مصرف گسترده آفت‌کش‌ها، به‌ویژه در مناطق کشاورزی، به یکی از چالش‌های مهم زیست‌محیطی تبدیل شده است. دیازینون به‌عنوان یکی از پرمصرف‌ترین آفت‌کش‌های ارگانوفسفره، به دلیل پایداری شیمیایی و قابلیت انحلال بالا، به‌سرعت وارد آب‌های سطحی و زیرزمینی می‌شود و تهدیدی جدی برای سلامت انسان و اکوسیستم‌ها به شمار می‌رود. پژوهش حاضر با هدف بررسی توانایی سه جاذب طبیعی و کم‌هزینه شامل پودر هسته خرما، پودر مخروط کاج و بایوچار طبیعی در حذف دیازینون از پساب کشاورزی انجام شد. آزمایش‌های جذب به‌صورت ناپیوسته و در دوزهای مختلف جاذب اجرا گردید و داده‌های حاصل با استفاده از مدل‌های ایزوترمی لانگمویر و فروندلیچ تحلیل شدند تا رفتار و مکانیسم جذب ارزیابی شود. نتایج نشان داد بایوچار طبیعی بالاترین عملکرد را در حذف دیازینون داشته و در دوز ۵ گرم، راندمان حذف به حدود ۶۵ درصد رسید؛ در حالی که کمترین میزان حذف مربوط به دوز ۱ گرم همین جاذب بود. بررسی ویژگی‌های سطحی و ساختاری جاذب‌ها نشان داد که سطح ویژه بیشتر، ساختار متخلخل و وجود گروه‌های عاملی فعال در بایوچار نقش مهمی در افزایش جذب داشته‌اند. همچنین، مدل فروندلیچ برای پودر هسته خرما بهترین برازش را نشان داد که بیانگر ماهیت ناهمگن و چندلایه فرآیند جذب است. در مجموع، یافته‌های این تحقیق نشان می‌دهد که بایوچار طبیعی می‌تواند به‌عنوان جاذبی مؤثر، اقتصادی و سازگار با محیط زیست در تصفیه پساب‌های آلوده به دیازینون، به‌ویژه در مناطق دارای محدودیت دسترسی به فناوری‌های پیشرفته، مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی مدل AquaCrop در شبیه‌سازی عملکرد دانه و عملکرد بیولوژیک لوبیا تحت شرایط توأم مالچ، سطوح نیتروژن و مدیریت آبیاری</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_251712.html</link>
      <description>مدل‌های شبیه‌سازی گیاهی ابزارهای کارآمدی برای ارزیابی راهبردهای مدیریتی و پیش‌بینی عملکرد محصولات هستند. این پژوهش با هدف ارزیابی توانایی مدل AquaCrop در شبیه‌سازی عملکرد دانه و بیولوژیک لوبیا (Phaseolus vulgaris L.) تحت اثر متقابل آبیاری، سطوح نیتروژن و مالچ (بقایای گندم) انجام شد. آزمایش مزرعه‌ای طی سه سال (۲۰۱۶-۲۰۱۸) در شیراز، استان فارس، در قالب طرح کرت‌های دوبار خرد شده اجرا گردید. داده‌های سال اول برای واسنجی و سال‌های دوم و سوم برای اعتبارسنجی مدل استفاده شد. نتایج نشان داد AquaCrop توانایی مناسبی در شبیه‌سازی عملکرد لوبیا دارد؛ به‌طوری که در سال‌های با شرایط اقلیمی نرمال، همبستگی مناسبی مشاهده شد (R2&amp;amp;gt;0.80) و مقادیر NRMSE بین 2/14 تا 7/6 درصد بود. با این حال، در سال ۲۰۱۷ (تنش اقلیمی شدید)، با این حال، دقت شبیه‌سازی مدل در سال‌های مواجهه با تنش اقلیمی شدید کاهش می‌یابد؛ به‌گونه‌ای که در سال ۲۰۱۷ به دلیل وقوع تنش شدید اقلیمی، عملکرد دچار کم‌برآوردی شد. همچنین، مدل در پاسخ به تغذیه نیتروژنی محدودیت‌هایی نشان داد (بیش‌برآورد در سطوح پایین و کم‌برآورد در سطوح بالا). اثر مالچ نیز عمدتاً از طریق تغییر تبخیر سطحی خاک در مدل لحاظ شد. به‌طور کلی، AquaCrop  ابزاری کارآمد برای مدیریت آبیاری لوبیا است، هرچند کالیبراسیون دقیق‌تر پارامترها در شرایط تنش شدید و مدیریت نیتروژن می‌تواند دقت پیش‌بینی را بهبود بخشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تعیین الگوی بهینه کشت با استفاده از برنامه‌ریزی غیرخطی تحت سناریوهای مختلف اقلیمی و سطوح مختلف تأمین آب (مطالعه موردی واحد عمرانی دشت ناز، شبکه آبیاری و زهکشی تجن)</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_251899.html</link>
      <description>مدیریت بهینه منابع آب در کشاورزی، به‌ویژه در شرایط محدودیت منابع آب، از چالش‌های مهم برنامه‌ریزی کشاورزی است. هدف این پژوهش، تعیین الگوی کشت بهینه و بررسی اثر شرایط اقلیمی و سطوح مختلف تأمین آب بر سود و بهره‌وری آب با استفاده از مدل برنامه‌ریزی غیرخطی در واحد عمرانی دشت ناز شبکه آبیاری و زهکشی تجن، استان مازندران، بود. سه سناریوی اقلیمی سال خشک (۱۳۹۵&amp;amp;ndash;۱۳۹۶)، سال نرمال (۱۳۸۸&amp;amp;ndash;۱۳۸۹) و سال تر (۱۳۹۷&amp;amp;ndash;۱۳۹۸) و چهار سطح تأمین آب ۱۰۰، ۸۰، ۶۰ و ۴۰ درصد در نظر گرفته شد. تابع هدف، حداکثرسازی سود خالص بود و محدودیت‌های آب، اراضی و روابط غیرخطی عملکرد&amp;amp;ndash;آب در مدل لحاظ شد. نتایج نشان داد با کاهش تأمین آب از ۱۰۰ به ۴۰ درصد، سطح زیرکشت شالی و ذرت در سناریوی خشک به‌ترتیب ۲۷٫۲ و ۲۶٫۵ درصد کاهش یافت، در حالی که سطح زیرکشت گندم، کلزا و سویا افزایش یافت. همچنین عملکرد محصولات با کاهش آب کاهش یافت، عملکرد شالی در سال نرمال ۳۶٫۶ درصد و عملکرد گندم و کلزا حدود ۱۴ درصد کاهش داشت. بیشترین سود خالص در سال تر و تأمین کامل آب، ۹۵۴٫۱ میلیارد ریال و کمترین سود در سال نرمال و تأمین ۴۰ درصد آب، ۱۵۱٫۲ میلیارد ریال بود. در سناریوی خشک، سود خالص از ۳۵۸٫۴ به ۲۴۱٫۶ میلیارد ریال کاهش یافت، اما بهره‌وری اقتصادی آب از ۳۲٫۱ به ۵۱٫۵ هزار ریال بر مترمکعب افزایش پیدا کرد. در سال نرمال و تر نیز این شاخص با کاهش آب از ۲۰٫۲ به ۳۱٫۸ و از ۸۵٫۷ به ۱۴۱٫۸ هزار ریال بر مترمکعب افزایش یافت. در مجموع، نتایج این پژوهش نشان داد که مناسب است، کاهش آب موجب کاهش سود و عملکرد محصولات می‌شود، اما اصلاح الگوی کشت و تخصیص آب به محصولات با بازده اقتصادی بالاتر، امکان افزایش بهره‌وری اقتصادی آب را فراهم می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی فیزیولوژیکی، عملکرد اسانس و نرخ تجمع فلزات سنگین در نعناع فلفلی آبیاری‌شده با پساب شهری در گلخانه و فضای باز</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_252093.html</link>
      <description>محدودیت منابع آب شیرین در پی تغییرات اقلیمی، استفاده از پساب شهری را به‌عنوان یکی از گزینه‌های مدیریت پایدار آب در کشاورزی مطرح کرده است. در این پژوهش، اثر سطوح مختلف پساب شهری و شرایط کشت بر رشد، شاخص بهره‌وری آب، رنگیزه‌های فتوسنتزی، صفات بیوشیمیایی و تجمع فلزات سنگین در گیاه بررسی شد. آزمایش به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی با پنج تکرار انجام شد. فاکتور اول شامل مکان کشت در دو سطح (گلخانه و فضای باز) و فاکتور دوم شامل منبع آبیاری در پنج سطح (آب چاه به‌عنوان شاهد و ۲۵، ۵۰، ۷۵ و ۱۰۰ درصد پساب شهری) بود. برهم‌کنش دو عامل بر شاخص بهره‌وری آب، رنگیزه‌های فتوسنتزی و تمامی صفات بیوشیمیایی معنی‌دار بود (P ≤ 0.01). بیشترین وزن خشک اندام هوایی (5/5 کیلوگرم در هکتار) در گلخانه و بالاترین زیست‌توده رویشی در تیمار ۱۰۰ درصد پساب حاصل شد که می‌تواند با اثر شبه‌کودی پساب مرتبط باشد. بیشترین کلروفیل کل (89/0 میلی‌گرم در کیلوگرم) در تیمار ۱۰۰ درصد پساب در گلخانه و بالاترین محتوای اسانس (498) و محتوای فلاونوئید در تیمار ۷۵ درصد پساب در فضای باز مشاهده شد؛ در حالی که پساب ۱۰۰ درصد عملکرد اسانس را کاهش داد. اگرچه تجمع سرب و کادمیوم با افزایش سهم پساب افزایش یافت، غلظت آنها در تیمار ۱۰۰ درصد پساب به‌ترتیب 5/4 و 0013/0 میلی‌گرم بر کیلوگرم بود. بر این اساس، استفاده از ۷۵ درصد پساب شهری در فضای باز، با حفظ عملکرد اسانس و کاهش مصرف آب شیرین، گزینه مناسب‌تری برای آبیاری بود؛ هرچند پایش فلزات سنگین در استفاده مستمر از پساب ضروری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پویایی فصلی و تأخیری رواناب تحت تأثیر عوامل اقلیمی و شرایط برفی در حوضه هراز</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_252312.html</link>
      <description>تغییرپذیری رواناب در حوضه‌های کوهستانی تحت تأثیر فرآیندهای پیچیده بارش&amp;amp;ndash;برف&amp;amp;ndash;دما قرار دارد و زمان انتقال آب ذخیره‌شده در پوشش برف می‌تواند نقش مهمی در شکل‌گیری جریان داشته باشد. حوضه آبریز هراز به‌دلیل برخورداری از مناطق مرتفع و وابستگی بخشی از جریان آن به ذخایر برفی، نمونه مناسبی برای بررسی این فرآیندهاست. در این مطالعه، سری زمانی 10 ساله متغیرهای هیدرو-اقلیمی و رواناب برای شناسایی الگوهای فصلی و مکانی و تعیین عوامل مؤثر بر جریان در حوضه آبریز هراز تحلیل شد. روابط میان بارش، دما، آب معادل برف و مؤلفه‌های رواناب با استفاده از همبستگی پیرسون و وقفه‌های زمانی بررسی و سپس اثر هم‌زمان متغیرها با رگرسیون خطی چندمتغیره ارزیابی شد. میانگین رواناب کل 26/488 میلی‌متر بود و سهم رواناب زیرسطحی با 77/293 میلی‌متر بیشتر از رواناب سطحی با 49/194 میلی‌متر بود. بارش و دما با رواناب کل به‌ترتیب ضریب همبستگی 473/0 و 467/0 داشتند، درحالی‌که ارتباط هم‌زمان آب معادل برف با رواناب 072/0 بود و در تأخیر دوماهه به 73/0 افزایش یافت. در ادامه، رگرسیون خطی چندمتغیره برای ارزیابی هم‌زمان نقش متغیرهای هیدرو-اقلیمی انجام شد که 58 درصد از تغییرات رواناب را توضیح داد و RMSE، NSE و Bias آن به‌ترتیب 206 میلی‌متر، 58/0 و صفر بود. نتایج نشان داد که زمان‌بندی آزادسازی ذخیره برف، در کنار بارش، از عوامل کلیدی تنظیم رواناب هراز است و لحاظ‌کردن این تأخیر زمانی می‌تواند به بهبود ارزیابی و پیش‌بینی منابع آب حوضه کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی کارایی نانو بیوچار تولید شده از باگاس نیشکر در حذف یون‌های کلراید از زه‌آب‌ کشاورزی تحت تأثیر میدان مغناطیسی</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_252548.html</link>
      <description>شوری آب یکی از چالش‌های بزرگ کشاورزی است. هدف از این پژوهش، تولید نانو بیوچار مغناطیسی از باگاس نیشکر و بررسی کارایی آن در حذف یون کلراید از زه‌آب‌های کشاورزی تحت تأثیر میدان مغناطیسی بود. در این مطالعه، بیوچار از طریق پیرولیز در دمای ۶۰۰ درجه سانتی‌گراد تهیه و با استفاده از هیدروکسید پتاسیم و مایکروویو فعال‌سازی شد. سپس با آسیاب گلوله‌ای به مقیاس نانو درآمده و با نمک‌های آهن مغناطیسی گردید. ویژگی‌های جاذب با آنالیزهای FTIR، SEM، BET و  XRFبررسی شد. آزمایش‌های جذب در شرایط مختلف و تحت میدان مغناطیسی 5/0 تسلا انجام گرفت. نتایج نشان داد که شرایط بهینه شامل نسبت KOH به بیوچار برابر ۳، توان مایکروویو ۴۰۰ وات و زمان ۱۰ دقیقه است. آنالیز BET سطح ویژه بالایی (۷۲۱ تا ۸۳۴ مترمربع بر گرم) و ساختار متخلخل میکرو و مزو را تأیید کرد. طیف‌سنجی FTIR  نقش گروه‌های عاملی هیدروکسیل، کربوکسیل و پیوندهای آهن در جذب کلراید از طریق نیروهای الکترواستاتیک و پیوند هیدروژنی را اثبات نمود. مدل‌سازی سینتیک و ایزوترم نشان داد که داده‌ها با مدل شبه ‌مرتبه اول و لانگمویر تطابق دارند که بیانگر جذب فیزیکی و تک‌لایه است. بیشترین راندمان حذف کلراید (حدود ۵۴ درصد) توسط نانو جاذب فعال در حضور میدان مغناطیسی به دست آمد. در نهایت، نانو بیوچار مغناطیسی به دلیل قابلیت جداسازی آسان و کارایی بالا، گزینه‌ای امیدبخش برای تصفیه زه‌آب‌های شور و بازچرخانی آن‌ها محسوب می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پایش مکانی و زمانی شاخص‌های گیاهی و ضریب گیاهی پایه ذرت با کاربرد تصاویر ماهواره‌ای سنتینل-2</title>
      <link>https://idj.iaid.ir/article_252549.html</link>
      <description>در پژوهش حاضر، با اجرای یک مطالعه تلفیقی سنجش از دوری- زمینی در ایستگاه تحقیقات کشاورزی دانشگاه تبریز، اقدام به پایش برخی شاخص‌های گیاهی و ضریب پایه گیاهی ذرت گردید. این پایش در طول یک دوره کامل فصل رشد یعنی از بازه زمانی اوایل مرداد تا اواخر مهرماه 1402 با استفاده از تصاویر ماهواره‌ای سنتینل 2 انجام شد. شاخص‌های پوشش گیاهی شامل NDVI، SAVI،  فرکشن پوشش گیاهی (FVC) و LAI برآورد و بر اساس آن‌ها ضریب گیاهی پایه (Kcb) برآورد شد. بررسی تغییرات زمانی و مکانی شاخص‌های مورد مطالعه، الگوی نسبتاً منسجمی از استقرار، توسعه و زوال ذرت علوفه‌ای را در طول فصل رشد در منطقه نشان داد. مقایسه مقادیر LAI اندازه‌گیری شده با مقادیر حاصل از تصاویر ماهواره‌ای نشان داد که برآورد LAI از مقادیر حداکثر ماهواره‌ای با NRMSE برابر 15.1 درصد و شاخص توافق ویلموت (d) معادل 0.94، انطباق بهتری نسبت به برآورد آن از میانگین ماهواره‌ای باNRMSE  برابر 26.8 درصد و  d معادل 84/0 دارد. بررسی شاخص گیاهی پایه نیز نشان داد که این شاخص همگام با دوره‌های رشد ذرت، روند افزایشی داشته و مقادیر Kcb در اواسط دوره به حداکثر مقدار یعنی30/1 رسیده است. مقایسه ضرایب گیاهی پایه حاصل شده از تصاویر ماهواره‌ای با مقادیر پیشنهادی روش فائو نیز با ضریب همبستگی 76/0 همبستگی نسبتاً خوبی با هم داشتند. بررسی شاخص های آماری NSE و d بترتیب با مقادیر0.53 و 0.86 نیز نشان داد روش ماهواره‌ای در حد متوسط و خوب نسبت به روش فائو ضریب گیاهی را تخمین زده است. در مجموع، می‌توان نتیجه گرفت سنتینل 2 پتانسیل مناسبی برای پایش مکانی و زمانی وضعیت رشد گیاه برآورد اولیه ضریب گیاهی پایه دارد، کمک به مدیریت آبیاری در منطقه است، اما برای استفاده عملیاتی در برنامه‌ریزی آبیاری، کالیبراسیون و اعتبارسنجی مستقل محلی ضروری است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
